فرانسوا ماری آروئه که بعدها نام ولتر Voltaire را بر خود نهاد به سال ۱۶۹۴ در پاریس دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را در مدرسه لوئی کبیر به اتمام رسانید و بعد به انجمنی به نام (تمپل) پیوست و سپس به شاگردی یکی از قضات دادگستری فرانسه درآمد. پس از چندی جایزه آکادمی فرانسه به وی تعلق گرفت.
در سال ۱۷۱۵ اشعاری بر ضد فیلیپ دوم از خانواده اورلئان سرود که باعث تبعید وی از فرانسه گشت. پس از چندی مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد ولی دوباره مورد اتهام قرار گرفت و به زندان باستیل فرستاده شد. پس از رهایی از زندان اقبال به ولتر روی آورد و زندگیش قرین آسایش گشت.
ولتر به سال ۱۷۲۳ منظومههای «هنریاد» را که درباره سلطنت هانری چهارم بود انتشار داد و در ۱۷۲۴ نمایشنامهای را در پاریس به معرض تماشا گذاشت. در سال ۱۷۲۵ بر اثر پیشآمدی مجبور گشت پاریس را ترک گفته و به انگلستان برود. در این زمان بود که با چند تن از شعرای انگلیسی آشنا گشت و مقالاتی به زبان انگلیسی منتشر کرد. وی به سال ۱۷۲۹ به پاریس مراجعت کرد و تراژدی بروتوس را نگاشت و در سال ۱۷۴۸ نمایشنامه سمیرامیس را به قصد رقابت با کرهبیون حریف خود نوشت. در سال ۱۷۷۶ به انتقاد از آثار شکسپیر پرداخت و قطعات ایرن و آگاتوکل در آن زمان نگاشته شدهاست.
از کارهای تحقیقی وی میتوان تاریخ روسیه و فرهنگ فلسفی و عصر لوئی چهاردهم را نام برد. سایر آثار او عبارتاند از مرگ قیصر، دوشیزه اورلئان و کاندید. ولتر در سیام ماه مه ۱۷۷۸ به علت کار و خستگی زیاد بدرود زندگی گفت.
رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب
آب درحوض نبود
ماهیان می گفتند
هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد
به درک راه نبردیم به کسیژن آب
برق از پولک ما رفت که رفت
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن
و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است
باد می رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا می رفتم
سهراب سپهری
ای ستاره ها که از جهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنیده اید
درمیان آبی زلال آسمان
موج دود و خون و آتشی ندیده اید
این غبار محنتی که در دل فضاست
این دیار وحشتی که در فضا رهاست
این سرای ظلمتی که آشیان ماست
در پی تباهی شناست
گوشتان اگر به ناله من آشناست
از سفینه ای که می رود به سوی ماه
از مسافری که میرسد ز گرد را ه
از زمین فتنه گر حذر کنید
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاست
ای ستاره ای که پیش دیده منی
باورت نمیشود که در زمین
هرکجا به هر که میرسی
خنجری میان پشت خود نهفته است
پشت هر شکوفه تبسمی
خار جانگزای حیله ای شکفته است
آنکه با تو میزند صلای مهر
جز ب فکر غارت دل تو نیست
گر چراغ روشنی به راه تست
چشم گرگ جاودان گرسنه ای است
ای ستاره ما سلام مان بهانه است
عشقمان دروغ جاودانه است
در زمین زبان حق بریده اند
حق زبان تازیانه است
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
های های گریه شبانه است
ای ستاره بورت نمی شود
درمیان باغ بی ترانه زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است
لاله های سرخ دوستی فسرده است
غنچه های نورس امید
لب به خنده وانکرده مرده است
پرچم بلند سرو راستی
سر به خک غم سپرده است
ای ستاره باورت نمیشود
آن سپیده دم که با صفا و ناز
در فضای بی کرانه می دمید
دیگر از زمین رمیده است
این سپیده ها سپیده نیست
رنگ چهره زمین پریده است
آن شقایق شفق که میشکفت
عصر ها میان موج نور
دامن از زمین کشیده است
سرخی و کبودی افق
قلب مردم به خک و خون تپیده است
دود و آتش به آسمان رسیده است
ابرهای روشنی که چون حریر
بستر عروس ماه بود
پنبه های داغ های کهنه است
ای ستاره ای ستاره غریب
از بشر مگوی و از زمین مپرس
زیر نعره گلوله های آتشین
از صفای گونه های آتشین مپرس
زیر سیلی شکنجه های دردنک
از زوال چهره های نازنین مپرس
پیش چشم کودکان بی پناه
از نگاه مادران شرمگین مپرس
در جهنمی که از جهان جداست
در جهنمی که پیش دیده خداست
از لهیب کوره ها و کوه نعش ها
از غریو زنده ها میان شعله ها
بیش از این مپرس
بیش از این مپرس
ای ستاره ای ستاره غریب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمیرسد
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمرسد
بگذریم ازین ترانه های درد
بگذریم ازین فسانه های تلخ
بگذر از من ای ستاره شب گذشت
قصه سیاه مردم زمین
بسته راه خواب ناز تو
میگریزد از فغان سرد من
گوش از ترانه بی نیاز تو
ای که دست من به دامنت نمی رسد
اشک من به دامن تو میچکد
با نسیم دلکش سحر
چشم خسته تو بسته میشود
بی تو در حصار این شب سیاه
عقده های گریه شبانه ام
بر گلو شکسته میشود
شب به خیر
فریدون مشیری
از بیشتر از دو هزار سال پیش تا به امروز، معانی بسیاری برای واژه زرتشت گفتهاند.آنچه که مشخص است این است که این نام مرکب است از دو جزء «زرت» و «اشترا» هرچند که در سر زرت اختلاف بسیار است.البته بیشتر تاریخ شناسان معتقدند زرد و زرین و پس از آن پیر و خشمگین معانی نزدیک تری هستند. کلمه زرد در خود اوستا «زیریت» است.البته «زرات» به معنی پیر آمدهاست ولی اینکه چرا در ترکیب با اشترا تبدیل به «زرت» شد باعث اختلاف نظر شدهاست.
در جزء دوم این نام اختلاف نظری نیست زیرا هنوز کلمه شتر و یا اشتر در زبان فارسی باقی است و هیچ شکی نیست که نام وی با کلمه شتر ترکیب یافته و «دارنده شتر» معنی میدهد و به همان معنی است که امروز در فارسی میباشد.برای نمونه فراشتر به معنی دارنده شتر راهوار و یا تندرو است.گاه نیز نام خانوادگی که سپیتمه است، افزوده میشود و به صورت زرتشتر سپیتمه یاد میشود. البته این نام خانوادگی را امروزه سپنتمان و یا اسپنتمان میگویند که به معنی خاندان سفید است .نام پدر زرتشت پوروش اسپ بوده که مرکب است از پوروش به معنی دو رنگ و سیاه و سفید و اسپ.پوروش اسپ معنی دارنده اسپ سیاه و سفید را میدهد.
در بین یونانیان
در زبان یونانی استرا(ástra) به معنی ستارهها و زوروس(zōrós) به معنی ضعیف نشدهاست.این کهنترین معنی نسبت داده شده در زبان یونانی است. دینون یونانی آنرا به «ستاینده ستاره» ترجمه کردهاست.بارتولومه جزء نخست را «زرنت» ثبت کرده و «دارنده شتر پیر» معنی کردهاست و دار «زراتو» دانسته و آن را «زرد» ترجمه کردهاست. امروزه در منابع اروپایی، به پیروی از زبان یونانی، نام او زرواستر خوانده میشود.
زمان زرتشت
زمان ظهور زرتشت، با همهٔ پژوهشهای دانشمندان قدیم و جدید، هنوز هم در پردهٔ ابهام است. زادروز زرتشت را در فاصلهی میان ۶۰۰ تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح گفتهاندمعروف است که زایش زرتشت در روز ششم فروردین بودهاست [نیازمند منبع] اما در متون پهلوی مانند گزیدههای زادسپرم، فصل ۲۵، زایش زرتشت در آخرین روز اسفند و هنگام نوروز یاد شده است. درباره تاریخ زایش او دیدگاههای فراوانی وجود دارد.
روایات ایرانی، که برپایهٔ منابع پهلوی مانند بندهشن و ارداویرافنامه تکیه دارند و پس از زوال نفوذ آیین زرتشت نوشته شدهاند، میلاد زرتشت را سه قرن پیش از اسکندر مقدونی میدانند. این روایت موهوم به وسیلهٔ بیرونی و مسعودی و دیگر نویسندگان اسلامی پایدار ماند و تا قرن گذشته نیز اعتبار خود را حفظ کرد.
ارسطو و اودوکسوس و هرمی پوس نوشتهاند که زرتشت پنج هزار سال پیش از جنگ تروا میزیسته است. دیوجانس لائرتیوس نیز به روایت از هردمودروس و کسانتوس همین دیدگاه را بازگو کردهاست
در روایات سنتی
در اوستای قدیم به زمان ظهور زرتشت اشارهای نشدهاست. اما این مطلب، در دو رسالهٔ معروف پهلوی، یعنی بندهشن (کتاب آفرینش) و ارداویرافنامه، که هر دو در سدهٔ نهم و دهم میلادی تنطیم شدهاند، مورد بحث قرار گرفتهاست. در کتاب بندهشن آمدهاست که زرتشت در سال ۲۵۸ سال پیش از انقراض شاهنشاهی هخامنشی به بعثت رسید. اما در ارداویرافنامه، بعثت زرتشت ۳۰۰ سال پیش از حمله اسکندر ذکر میشود و بنابراین، چون اسکندر ۳۳۰ پیش از میلاد به ایران حمله کردهاست، تاریخ تولد زرتشت در حدود ۶۶۰ پیش از میلاد خواهد شد.
مورخان دورهٔ اسلامی مانند مسعودی و بیرونی، که جز منابع پهلوی اطلاعات دیگری در دست نداشتند، بعثت زرتشت را ۲۵۸ سال قبل از حمله اسکندر ذکر کرده و آن را ۵۵۸ پیش از میلاد دانستهاند
فریاد های سوخته
من با کدام دل به تماشا نشسته ام
آسوده
مرگ آب و هوا و نبات را
مرگ حیات را ؟
من با کدام یارا
در این غبار سنگین
مرگ پرندهها را خاموش مانده ام ؟
در انهدام جنگل
در انقراض دریا
در قتل عام ماهی
من با کدام مایه صبوری
فریاد برنداشته ام
ای!....؟
پیکار خیر و شر
کز بامداد روز نخستین
آغاز گشته بود
در این شب بلند به پایان رسیده است
خیر از زمین به عالم دیگر گریخته ست
وین خون گرم اوست که هر جا که بگذریم
بر خک ریخته ست
در تنگنای دلهره اینک
خاموش و خشمگین به چه کاریم ؟
فریاد های سوخته مان را
در غربت کدام بیابان
از سینه های خسته برآریم ؟
ای کودک نیامده ! ای آرزوی دور
کی چهره می نمایی؟
ای نور مبهمی که نمی بینمت درست
کی پرده می گشایی ؟
امروز دست گیر که فردا
از دست رفته است
انسان خسته ای که نجاتش به دست تست
فریدون مشیری
آهنگی در سکوت
بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را
به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت
بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت
فروغ شب فروز دیدگانم را
لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن
در تیره چال مرگ دهشتزا
امید ناله سوز نغمه خوانم را
به تیر آشیاسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم
پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را
بخون آغشته کن ، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا
ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را
به دریای فلکت غرق کن ، آوازه کن ، دیوانه ی وحشی
ز ساحل دور و سرگردان و تنها
کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن
که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را
طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا
سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسای
بر اوج قدرت انسان زحمتکش
به دست پینه بسته ، میفزارم پرچم پرافتخار آرمانم را
کارو![]()
زیگورات چیست ؟
در میان معابد و بناهای دنیای باستان، زیگوراتها(یا زیقوراتها) یکی از شگفتانگیزترین آثار برجای مانده هستند که در منطقه میانرودان یا بینالنهرین و همچنین در داخل ایران امروزی قرار گرفته اند.
عظمت این ساختمان ها و ساختار معماری آنها، همیشه برای انسان امروزی عجیب و رمزآلود بوده است. فلسفه پیدایش زیگوراتها ریشه واژه زیگورات به واژهی "زیقوره" در زبان آکدی(Akkadi)، یکی از زبانهای بینالنهرینی باز میگردد و به معنای بلند و برافراشته ساختن است. زیگوراتها، ساختمانها و معابد پلکانی شکلی هستند که مانند هرم، هر طبقهی بالایی نسبت به طبقه پایینتر از خود مساحت کمتری دارد.
بر روی وجوه این هرمهای بزرگ، پلههایی برای رسیدن به آخرین طبقه وجود دارد. در آخرین طبقه بعضی از زیگوراتها، ساختمان مکعب شکلی وجود داشته که احتمالن محل برگزاری نیایش بوده است. حدس و گمان های مختلفی در مورد فلسفه وجودی این معابد عظیم وجود دارد. رایجترین تصور در مورد زیگورات آن است که این معابد در حقیقت پلکانی بزرگ برای رسیدن به خدا یا خدایان مورد پرستش مردمان آن شهر بودهاند.
پلهای در ابعاد غیر قابل تصور که از یکسو انسان از آن بالا می رفته و از سوی دیگر خدا از آن پایین می آمده تا در آخرین طبقه و آنجایی که معبد قرار داشته انسان و خدا یکدیگر را ملاقت کند. با این حال زیگورات محلی برای نیایشهای عمومی نبوده بلکه خانهای برای خدایان بوده است و معمولن افرادی خاص مانند کاهنها یا پادشاه می توانستند از آن صعود کنند. زیگوراتها ساختمانهای توپر آجری و خشتی هستند و درون خالی نیستند بلکه هر طبقه تا پایین و روی زمین ادامه دارد.
در شهرهای میانرودان، زیگورات بزرگترین و مشخصترین ساختمان آن شهر بوده است. ارتفاع بعضی از این ساختمانها به بیش از چهل متر نیز می رسیده است. معمولن این معابد در میان سایر معابد و ساختمانهای مقدس دیگر ساخته می شدند و یک مجموعه به هم پیوسته را تشکیل می دادند. دلتنگیهای قومی برای کوههای شرق حدسیات دیگری نیز در مورد زیگورات مطرح است. برخی بر این باورند که ساختن این کوههای عظیم خشتی در دشتهای جنوبی ایران و منطقه میان رودهای دجله و فرات، که منطقهای است بدون پستی و بلندی، یادآور کوههای سر به فلک کشیده فلات ایران است.
شاید سازندگان زیگوراتها، دلتنگی و یا خاطره قومی خود را از کوههای مقدس داخل فلات ایران که می توانسته خاستگاه و سرزمین اصلی آنان باشد، با ساختن این قلههای بلند آجری نشان دادهاند. هر چه که هست، زیگورات نشان دهنده محترم و مقدس بودن ارتفاع و بلندی در ذهن سازندگان آن است. نخستین نمونههای شناخته زیگورات را مربوط به پنج هزار سال پیش می دانند. یکی از قدیمیترین زیگوراتهای کشف شده، زیگورات شهر "اور" (Ur) در عراق امروزی است.
و حتمن می دانید که شهر اور با توجه به روایات کتاب مقدس یا تورات، به احتمال، زادگاه حضرت ابراهیم بوده است. قدمت زیگورات شهر اور(Ur) را در حدود چهار هزار و صد سال برآورد می کنند. بابل، پیوند زمین و بهشت اما شاید یکی از مشهورترین زیگوراتهای تاریخ، همان برج بابل(Babylon) باشد. البته صد در صد مشخص نیست که برج افسانهای بابل با زیگورات اِتمنانکی(Etemenanki) شهر بابل باستان که هم اکنون بخش هایی از آن باقی مانده، انطباق داشته باشد. کلمه اتمنانکی(Etemenanki) به معنای پیوند زمین با آسمان و یا بهشت است.
همان طور که در افسانه ها آمده، برج بابل نیز به قصد رسیدن و دست یافتن به آسمانها و بهشت ساخته شد. از این معبد هفت طبقه، ویرانههای اندکی بر جای مانده است. در حدود سی زیگورات در منطقه میانرودان و فلات ایران شناسایی شده است. از این میان برخی را با قطعیت زیگورات می دانند و برخی دیگر را از روی متون ادبی، مذهبی و تاریخی بر جای مانده به حدس و گمان شناسایی می کنند. زیگوراتهای ایران از این میان، بین چهار تا پنج زیگورات در داخل ایران قرار دارد: زیگورات سیلک کاشان(Sialk)، زیگورات چغازنبیل(Chogha Zanbil)، و زیگوراتهای ده نو و جیرفت.
قدمت گذاری زیگورات سیلک کاشان با اختلاف نظرهای فراوانی روبهروست. عده ای از باستانشناسان از جمله دکتر صادق ملک شهمیرزادی آن را مربوط به ۴۵٠٠ تا ۴٩٠٠ سال پیش می دانند و عده ای دیگر آن را حداکثر به هزاره اول پیش از میلاد نسبت می دهند. زیگورات چغازنبیل در خوزستان ایران، بزرگترین معبد برجای مانده از اینگونه است. به تازگی در نزدیکی چغازنبیل، در محوطههای هفت تپه و ده نو، تپههای دیگری کشف شدهاند که احتمال می رود زیگوراتهای دیگری باشند. معابد پلکانی شکلی که به آنها زیقورات یا زیگورات می گفتند، یکی از مهمترین بناهای دوران باستان در میانرودان و فلات ایران بوده است که همچنان تلاش برای شناخت دقیقتر و تاثیرشان بر دورههای بعدی در جریان است.
درباره ی دیگر زیگوراتهایی که در ایران هستند ویا در گذشته جزء ایران حساب میشده اند در آینده نوشتارهای بیشتری را جمع آوری خواهم کرد و در اختار شما گرامیان خواهم گذاشت.
چغازنبیل در جنوب غربی ایران و در استان خوزستان جای گرفته است. این سازه در ٤٢ کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش در طول جغرافیایی ۴۸ دقیقه و ۳۰ ثانیه و پهنای جغرافیایی ۳۲ دقیقه میباشد.
مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ٤٢ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد. ( در محور اصلی شوش به اهواز) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار میآید، واژهای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه میکردند.
بر روی وجوه این هرمهای بزرگ، پلههایی برای رسیدن به آخرین طبقه وجود دارد. در آخرین طبقه بعضی از زیگوراتها، ساختمان مکعب شکلی وجود داشته که احتمالن محل برگزاری نیایش بوده است. حدس و گمان های مختلفی در مورد فلسفه وجودی این معابد عظیم وجود دارد. رایجترین تصور در مورد زیگورات آن است که این معابد در حقیقت پلکانی بزرگ برای رسیدن به خدا یا خدایان مورد پرستش مردمان آن شهر بودهاند.
پلهای در ابعاد غیر قابل تصور که از یکسو انسان از آن بالا می رفته و از سوی دیگر خدا از آن پایین می آمده تا در آخرین طبقه و آنجایی که معبد قرار داشته انسان و خدا یکدیگر را ملاقت کند. با این حال زیگورات محلی برای نیایشهای عمومی نبوده بلکه خانهای برای خدایان بوده است و معمولن افرادی خاص مانند کاهنها یا پادشاه می توانستند از آن صعود کنند. زیگوراتها ساختمانهای توپر آجری و خشتی هستند و درون خالی نیستند بلکه هر طبقه تا پایین و روی زمین ادامه دارد.
در شهرهای میانرودان، زیگورات بزرگترین و مشخصترین ساختمان آن شهر بوده است. ارتفاع بعضی از این ساختمانها به بیش از چهل متر نیز می رسیده است. معمولن این معابد در میان سایر معابد و ساختمانهای مقدس دیگر ساخته می شدند و یک مجموعه به هم پیوسته را تشکیل می دادند. دلتنگیهای قومی برای کوههای شرق حدسیات دیگری نیز در مورد زیگورات مطرح است. برخی بر این باورند که ساختن این کوههای عظیم خشتی در دشتهای جنوبی ایران و منطقه میان رودهای دجله و فرات، که منطقهای است بدون پستی و بلندی، یادآور کوههای سر به فلک کشیده فلات ایران است.
شاید سازندگان زیگوراتها، دلتنگی و یا خاطره قومی خود را از کوههای مقدس داخل فلات ایران که می توانسته خاستگاه و سرزمین اصلی آنان باشد، با ساختن این قلههای بلند آجری نشان دادهاند. هر چه که هست، زیگورات نشان دهنده محترم و مقدس بودن ارتفاع و بلندی در ذهن سازندگان آن است. نخستین نمونههای شناخته زیگورات را مربوط به پنج هزار سال پیش می دانند. یکی از قدیمیترین زیگوراتهای کشف شده، زیگورات شهر "اور" (Ur) در عراق امروزی است.
و حتمن می دانید که شهر اور با توجه به روایات کتاب مقدس یا تورات، به احتمال، زادگاه حضرت ابراهیم بوده است. قدمت زیگورات شهر اور(Ur) را در حدود چهار هزار و صد سال برآورد می کنند. بابل، پیوند زمین و بهشت اما شاید یکی از مشهورترین زیگوراتهای تاریخ، همان برج بابل(Babylon) باشد. البته صد در صد مشخص نیست که برج افسانهای بابل با زیگورات اِتمنانکی(Etemenanki) شهر بابل باستان که هم اکنون بخش هایی از آن باقی مانده، انطباق داشته باشد. کلمه اتمنانکی(Etemenanki) به معنای پیوند زمین با آسمان و یا بهشت است.
همان طور که در افسانه ها آمده، برج بابل نیز به قصد رسیدن و دست یافتن به آسمانها و بهشت ساخته شد. از این معبد هفت طبقه، ویرانههای اندکی بر جای مانده است. در حدود سی زیگورات در منطقه میانرودان و فلات ایران شناسایی شده است. از این میان برخی را با قطعیت زیگورات می دانند و برخی دیگر را از روی متون ادبی، مذهبی و تاریخی بر جای مانده به حدس و گمان شناسایی می کنند. زیگوراتهای ایران از این میان، بین چهار تا پنج زیگورات در داخل ایران قرار دارد: زیگورات سیلک کاشان(Sialk)، زیگورات چغازنبیل(Chogha Zanbil)، و زیگوراتهای ده نو و جیرفت.
قدمت گذاری زیگورات سیلک کاشان با اختلاف نظرهای فراوانی روبهروست. عده ای از باستانشناسان از جمله دکتر صادق ملک شهمیرزادی آن را مربوط به ۴۵٠٠ تا ۴٩٠٠ سال پیش می دانند و عده ای دیگر آن را حداکثر به هزاره اول پیش از میلاد نسبت می دهند. زیگورات چغازنبیل در خوزستان ایران، بزرگترین معبد برجای مانده از اینگونه است. به تازگی در نزدیکی چغازنبیل، در محوطههای هفت تپه و ده نو، تپههای دیگری کشف شدهاند که احتمال می رود زیگوراتهای دیگری باشند. معابد پلکانی شکلی که به آنها زیقورات یا زیگورات می گفتند، یکی از مهمترین بناهای دوران باستان در میانرودان و فلات ایران بوده است که همچنان تلاش برای شناخت دقیقتر و تاثیرشان بر دورههای بعدی در جریان است.
درباره ی دیگر زیگوراتهایی که در ایران هستند ویا در گذشته جزء ایران حساب میشده اند در آینده نوشتارهای بیشتری را جمع آوری خواهم کرد و در اختار شما گرامیان خواهم گذاشت.
چغازنبیل در جنوب غربی ایران و در استان خوزستان جای گرفته است. این سازه در ٤٢ کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش در طول جغرافیایی ۴۸ دقیقه و ۳۰ ثانیه و پهنای جغرافیایی ۳۲ دقیقه میباشد.
مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ٤٢ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد. ( در محور اصلی شوش به اهواز) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار میآید، واژهای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه میکردند.
در شهرهای میانرودان، زیگورات بزرگترین و مشخصترین ساختمان آن شهر بوده است. ارتفاع بعضی از این ساختمانها به بیش از چهل متر نیز می رسیده است. معمولن این معابد در میان سایر معابد و ساختمانهای مقدس دیگر ساخته می شدند و یک مجموعه به هم پیوسته را تشکیل می دادند. دلتنگیهای قومی برای کوههای شرق حدسیات دیگری نیز در مورد زیگورات مطرح است. برخی بر این باورند که ساختن این کوههای عظیم خشتی در دشتهای جنوبی ایران و منطقه میان رودهای دجله و فرات، که منطقهای است بدون پستی و بلندی، یادآور کوههای سر به فلک کشیده فلات ایران است.
شاید سازندگان زیگوراتها، دلتنگی و یا خاطره قومی خود را از کوههای مقدس داخل فلات ایران که می توانسته خاستگاه و سرزمین اصلی آنان باشد، با ساختن این قلههای بلند آجری نشان دادهاند. هر چه که هست، زیگورات نشان دهنده محترم و مقدس بودن ارتفاع و بلندی در ذهن سازندگان آن است. نخستین نمونههای شناخته زیگورات را مربوط به پنج هزار سال پیش می دانند. یکی از قدیمیترین زیگوراتهای کشف شده، زیگورات شهر "اور" (Ur) در عراق امروزی است.
و حتمن می دانید که شهر اور با توجه به روایات کتاب مقدس یا تورات، به احتمال، زادگاه حضرت ابراهیم بوده است. قدمت زیگورات شهر اور(Ur) را در حدود چهار هزار و صد سال برآورد می کنند. بابل، پیوند زمین و بهشت اما شاید یکی از مشهورترین زیگوراتهای تاریخ، همان برج بابل(Babylon) باشد. البته صد در صد مشخص نیست که برج افسانهای بابل با زیگورات اِتمنانکی(Etemenanki) شهر بابل باستان که هم اکنون بخش هایی از آن باقی مانده، انطباق داشته باشد. کلمه اتمنانکی(Etemenanki) به معنای پیوند زمین با آسمان و یا بهشت است.
همان طور که در افسانه ها آمده، برج بابل نیز به قصد رسیدن و دست یافتن به آسمانها و بهشت ساخته شد. از این معبد هفت طبقه، ویرانههای اندکی بر جای مانده است. در حدود سی زیگورات در منطقه میانرودان و فلات ایران شناسایی شده است. از این میان برخی را با قطعیت زیگورات می دانند و برخی دیگر را از روی متون ادبی، مذهبی و تاریخی بر جای مانده به حدس و گمان شناسایی می کنند. زیگوراتهای ایران از این میان، بین چهار تا پنج زیگورات در داخل ایران قرار دارد: زیگورات سیلک کاشان(Sialk)، زیگورات چغازنبیل(Chogha Zanbil)، و زیگوراتهای ده نو و جیرفت.
قدمت گذاری زیگورات سیلک کاشان با اختلاف نظرهای فراوانی روبهروست. عده ای از باستانشناسان از جمله دکتر صادق ملک شهمیرزادی آن را مربوط به ۴۵٠٠ تا ۴٩٠٠ سال پیش می دانند و عده ای دیگر آن را حداکثر به هزاره اول پیش از میلاد نسبت می دهند. زیگورات چغازنبیل در خوزستان ایران، بزرگترین معبد برجای مانده از اینگونه است. به تازگی در نزدیکی چغازنبیل، در محوطههای هفت تپه و ده نو، تپههای دیگری کشف شدهاند که احتمال می رود زیگوراتهای دیگری باشند. معابد پلکانی شکلی که به آنها زیقورات یا زیگورات می گفتند، یکی از مهمترین بناهای دوران باستان در میانرودان و فلات ایران بوده است که همچنان تلاش برای شناخت دقیقتر و تاثیرشان بر دورههای بعدی در جریان است.
درباره ی دیگر زیگوراتهایی که در ایران هستند ویا در گذشته جزء ایران حساب میشده اند در آینده نوشتارهای بیشتری را جمع آوری خواهم کرد و در اختار شما گرامیان خواهم گذاشت.
چغازنبیل در جنوب غربی ایران و در استان خوزستان جای گرفته است. این سازه در ٤٢ کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش در طول جغرافیایی ۴۸ دقیقه و ۳۰ ثانیه و پهنای جغرافیایی ۳۲ دقیقه میباشد.
مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ٤٢ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد. ( در محور اصلی شوش به اهواز) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار میآید، واژهای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه میکردند.
و حتمن می دانید که شهر اور با توجه به روایات کتاب مقدس یا تورات، به احتمال، زادگاه حضرت ابراهیم بوده است. قدمت زیگورات شهر اور(Ur) را در حدود چهار هزار و صد سال برآورد می کنند. بابل، پیوند زمین و بهشت اما شاید یکی از مشهورترین زیگوراتهای تاریخ، همان برج بابل(Babylon) باشد. البته صد در صد مشخص نیست که برج افسانهای بابل با زیگورات اِتمنانکی(Etemenanki) شهر بابل باستان که هم اکنون بخش هایی از آن باقی مانده، انطباق داشته باشد. کلمه اتمنانکی(Etemenanki) به معنای پیوند زمین با آسمان و یا بهشت است.
همان طور که در افسانه ها آمده، برج بابل نیز به قصد رسیدن و دست یافتن به آسمانها و بهشت ساخته شد. از این معبد هفت طبقه، ویرانههای اندکی بر جای مانده است. در حدود سی زیگورات در منطقه میانرودان و فلات ایران شناسایی شده است. از این میان برخی را با قطعیت زیگورات می دانند و برخی دیگر را از روی متون ادبی، مذهبی و تاریخی بر جای مانده به حدس و گمان شناسایی می کنند. زیگوراتهای ایران از این میان، بین چهار تا پنج زیگورات در داخل ایران قرار دارد: زیگورات سیلک کاشان(Sialk)، زیگورات چغازنبیل(Chogha Zanbil)، و زیگوراتهای ده نو و جیرفت.
قدمت گذاری زیگورات سیلک کاشان با اختلاف نظرهای فراوانی روبهروست. عده ای از باستانشناسان از جمله دکتر صادق ملک شهمیرزادی آن را مربوط به ۴۵٠٠ تا ۴٩٠٠ سال پیش می دانند و عده ای دیگر آن را حداکثر به هزاره اول پیش از میلاد نسبت می دهند. زیگورات چغازنبیل در خوزستان ایران، بزرگترین معبد برجای مانده از اینگونه است. به تازگی در نزدیکی چغازنبیل، در محوطههای هفت تپه و ده نو، تپههای دیگری کشف شدهاند که احتمال می رود زیگوراتهای دیگری باشند. معابد پلکانی شکلی که به آنها زیقورات یا زیگورات می گفتند، یکی از مهمترین بناهای دوران باستان در میانرودان و فلات ایران بوده است که همچنان تلاش برای شناخت دقیقتر و تاثیرشان بر دورههای بعدی در جریان است.
درباره ی دیگر زیگوراتهایی که در ایران هستند ویا در گذشته جزء ایران حساب میشده اند در آینده نوشتارهای بیشتری را جمع آوری خواهم کرد و در اختار شما گرامیان خواهم گذاشت.
چغازنبیل در جنوب غربی ایران و در استان خوزستان جای گرفته است. این سازه در ٤٢ کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش در طول جغرافیایی ۴۸ دقیقه و ۳۰ ثانیه و پهنای جغرافیایی ۳۲ دقیقه میباشد.
مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ٤٢ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد. ( در محور اصلی شوش به اهواز) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار میآید، واژهای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه میکردند.
قدمت گذاری زیگورات سیلک کاشان با اختلاف نظرهای فراوانی روبهروست. عده ای از باستانشناسان از جمله دکتر صادق ملک شهمیرزادی آن را مربوط به ۴۵٠٠ تا ۴٩٠٠ سال پیش می دانند و عده ای دیگر آن را حداکثر به هزاره اول پیش از میلاد نسبت می دهند. زیگورات چغازنبیل در خوزستان ایران، بزرگترین معبد برجای مانده از اینگونه است. به تازگی در نزدیکی چغازنبیل، در محوطههای هفت تپه و ده نو، تپههای دیگری کشف شدهاند که احتمال می رود زیگوراتهای دیگری باشند. معابد پلکانی شکلی که به آنها زیقورات یا زیگورات می گفتند، یکی از مهمترین بناهای دوران باستان در میانرودان و فلات ایران بوده است که همچنان تلاش برای شناخت دقیقتر و تاثیرشان بر دورههای بعدی در جریان است.
درباره ی دیگر زیگوراتهایی که در ایران هستند ویا در گذشته جزء ایران حساب میشده اند در آینده نوشتارهای بیشتری را جمع آوری خواهم کرد و در اختار شما گرامیان خواهم گذاشت.
چغازنبیل در جنوب غربی ایران و در استان خوزستان جای گرفته است. این سازه در ٤٢ کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش در طول جغرافیایی ۴۸ دقیقه و ۳۰ ثانیه و پهنای جغرافیایی ۳۲ دقیقه میباشد.
مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ٤٢ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد. ( در محور اصلی شوش به اهواز) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار میآید، واژهای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه میکردند.
چغازنبیل در جنوب غربی ایران و در استان خوزستان جای گرفته است. این سازه در ٤٢ کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش در طول جغرافیایی ۴۸ دقیقه و ۳۰ ثانیه و پهنای جغرافیایی ۳۲ دقیقه میباشد.
مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ٤٢ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد. ( در محور اصلی شوش به اهواز) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار میآید، واژهای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه میکردند.
تولدی دیگر
همه هستی من ایه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این ایه ترا آه کشیدم آه
من در این ایه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتنک دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آن را با ادرک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست
دل من
که به اندازه یک عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه یک پنجره می خوانند
آه ...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد
کوچه ای هست که قلب من آن را
از محله های کودکیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمی از تصویری آگاه
که ز مهمانی یک اینه بر میگردد
و بدینسانست
که کسی می میرد
و کسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد
من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
زنده یاد فروغ فرخزاد
فردریش ویلهلم نیچه (F.W.Nietzsche) (زادهٔ ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ میلادی - درگذشتهٔ ۲۵ اوت ۱۹۰۰ میلادی). فیلسوف مشهور آلمانی که از مشهورترین عقاید وی نقد فرهنگ، دین و فلسفهٔ امروزی بر مبنای سئوالات بنیادینی دربارهٔ بنیان ارزشها و اخلاق، بودهاست.
نوشتههای وی نوع سبک تازه در زبان آلمانی محسوب میشد.نوشتههایی در نهایت ژرفی و ایجاز، آمیخته با افکاری انقلابی که نیچه خود روش نوشتاری خویش را گزین گوییها مینامید.
او در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴ در روکن واقع در لایپزیک پروس به دنیا آمد. به دلیل مقارنت این روز با روز تولد فردریش ویلهلم چهارم که پادشاه وقت پروس بود، پدرش نام فرزند خود را فردریش ویلهلم گذاشت.
پدر فردریش از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود. آنها دو فرزند دیگر نیز به دنیا میآورند: الیزابت و ژوزف. وقتی نیچه پنج سال داشت، پدرش بر اثر فلج مغزی درگذشت و او به همراه مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه اش زندگی کرد. این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت. وی از چهار سالگی شروع به خواندن و نوشتن و در ۱۲ سالگی شروع به سرودن شعر کرد. نیچه در همان محل تولد به تحصیل پرداخت.
او پس ازعید پاک ۱۸۶۵ تحصیل در رشته الهیات را (در نتیجه از دست دادن ایمانش به مسیحیت) رها میکند. نیچه در یکی از آثارش با عنوان «آنارشیست» مینویسد: «در حقیقت تنها یک مسیحی واقعی وجود داشتهاست که او نیز بر بالای صلیب کشته شد.». در ۱۷ اوت ۶۵، بن را ترک گفته رهسپار لایپزیگ میشود تا تحت نظر ریتشل به مطالعه واژه شناسی بپردازد.او در دانشگاه لایپزیک به فلسفهٔ یونانی آشنا گردید. در پایان اکتبر یا شروع نوامبر یک نسخه از اثر آرتور شوپنهاور با عنوان جهان به مثابه اراده و باز نمود را از یک کتاب فروشی کتابهای دست دوم، بدون نیت قبلی خریداری میکند؛ او که تا آن زمان از وجود این کتاب بی خبر بود، به زودی به دوستانش اعلام میکند که او یک ‹‹شوپنهاوری›› شدهاست.
در ۲۳ سالگی به خدمت نظام برای جنگ فرانسه و پروس فرا خواندهشد، در سرباز خانه به عنوان یک سوار کار ماهر شناخته میشود:
‹‹ در اینجا بود که نخستین بار فهمیدم که ارادهٔ زندگی برتر و نیرومند تر در مفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است!››
در ماه مارس ۱۸۶۸ بدلیل مجروحیت، تربیت نظامیش پایان یافت و درنتیجه به عنوان پرستار در پشت جبهه گماشته شد.
نیچه از بیست و چهار سالگی (یعنی درسال ۱۸۶۹تا۱۸۷۹ بمدت ده سال) به استادی کرسی واژه شناسی Philology کلاسیک در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی در دبیرستان منصوب میشود. در ۲۳ مارس مدرک دکتری را بدون امتحان از جانب دانشگاه لایپزیگ دریافت میکند.او در این دوران آشنایی نزدیکی با «یاکوب بورک هارت» نویسنده کتاب «تمدن رنسانس در ایتالیا» داشت. او هوادار فلسفهٔ آرتور شوپنهاور فیلسوف شهیر آلمانی بود و با واگنر آهنگساز آلمانی دوستی نزدیک داشت. وی بعدها گوشهٔ انزوا گرفت و از همه دوستانش رویگردان شد.
او در طول دوران تدریس در دانشگاه بازل با واگنر آشنایی داشت. قسمت دوم کتاب تولد تراژدی تا حدی با دنیای موسیقی «واگنر» نیز سروکار دارد. نیچه این آهنگساز را با لقب «مینوتار پیر» میخواند. برتراند راسل در «تاریخ فلسفه غرب» در مورد نیچه میگوید: «ابرمرد نیچه شباهت بسیاری به زیگفرید (پهلوان افسانهای آلمان) دارد فقط با این تفاوت که او زبان یونانی هم میداند.»
با رسیدن به اواخر دهه۱۸۷۰ نیچه به تنویر افکار فرانسه مشتاق شد و این در حالی بود که بسیاری از تفکرات و عقاید او در آلمان جای خود را در میان فیلسوفان و نویسندگان پیدا کرده بود. در سال ۱۸۶۹ نیچه شهروندی «پروسی» خود را ملغی کرد و تا پایان عمرش بی سرزمین ماند. او در حالی که در آلمان، سوئیس و ایتالیا سرگردان بود و در پانسیون زندگی میکرد بخش عمدهای از آثار معروف خود را آفرید. نیچه به مسیحیت خالص و پاک که به زعم او «در تمام دوران» امکان ظهور دارد احترام فراوان میگذارد و با عقاید مذهبی واگنر تضاد شدیدی پیدا کرد.
«لو آندره آس سالومه» دختر باهوش و خوش طینت یک افسر ارتش روسیه بود که به دردناک ترین عشق نیچه بدل شد. او میگوید: «من در مقابل چنین روحی قالب تهی خواهم کرد» و «از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.»
جنون و مرگ
اینها نخستین جملاتی بود که نیچه در نخستین ملاقاتش با سالومه بر زبان آورد. فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال و ناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سرد برد و چه غم انگیز است در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند.
سرانجام در سال ۱۸۸۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفا از دانشگاه و رها کردن کرسی استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدورهٔ طولانی بیماری براثر سکته مغزی چشم از جهان فرو بست![]()
بندیکت د اسپینوزا (زادهٔ ۲۴ نوامبر ۱۶۳۲ - درگذشتهٔ ۲۱ فوریه ۱۶۷۷) در زادگاه خود آمستردام به «بنتو د اسپینوسا» معروف بود. او یکی از فیلسوفان بزرگ واقعگرا سده هفدهم بشمار میآید.
اسپینوزا آموزش را در مدرسه ی یهودیان آغاز کرد اما رفته رفته نشانه های تردید در مورد کتاب مقدس یهودیان به عنوان وحی الهی در او آشکار شد. اسپینوزا تحت تأثیر فلسفه ی دکارت بود. اما در تاملات متافیزیکی خود تلاش میکرد بر ثنویت دکارتی چیره گردد و خدا، روح و ماده را در پیوندی واحد به اندیشه درآورد.
باروخ (بندیکت) د اسپینوزادر یک خانواده ی مذهبی یهودی در آمستردام متولد شد. خانوادهٔ او در اوایل همان سده به همراه بسیاری از دیگر یهودیان پرتغالی و اسپانیایی، از بیم پیگرد توسط دستگاه تفتیش عقاید کلیسا، به هلند پناه آورده بودند. هلند در آن زمان از نظر مذهبی سرزمین نسبتاً رواداری بود.
پدر اسپینوزا او را به مدرسه ی یهودیان سپرد تا با آموزش در حوزه ی تئولوژی خاخام شود. اسپینوزا در سن ۱۵ سالگی شاگردی استثنایی در حوزه ی امور دینی بود، اما آموزش در این زمینه او را راضی نمیساخت. به دلیل آشنایی به چند زبان، مستقلا به مطالعه ی آثار فلسفی پرداخت. در سن ۱۸ سالگی، نشانه های تردید در مورد کتاب مقدس یهودیان به عنوان وحی الهی در او آشکار شد و تدریجا موضوعاتی چون دخالت یک خدای شخصی در امور انسانی، برگزیدگی قوم یهود از طرف خداوند و نیز حقوق ویژه ی روحانیان را مورد شک و پرسش قرار داد.
اسپینوزا مراسم عبادی و دینی را بی اهمیت و زاید خواند و به این نظر رسید که متون کتاب مقدس را نباید لغت به لغت فهمید. از همین رو، او را در سن ۲۴ سالگی به جرم افکارانحرافی از جامعه ی یهودیان هلند اخراج و ورودش را به کنیسه ها ممنوع کردند. نظریاتش دشمنان زیادی برای او تراشیده بود و پس از اینکه سوء قصدی به جان او نافرجام ماند، از آمستردام گریخت و گوشهگیری و انزوا پیشه کرد و خود را یکسره وقف فلسفه نمود
اسپینوزا زندگی ساده ی خود را از راه تراش شیشه های ذره بین تامین میکرد. در سال ۱۶۷۳ شهریار پفالتس که با نظریات فلسفی اسپینوزا آشنا بود، به وی پیشنهاد کرسی استادی فلسفه در دانشگاه هایدلبرگ را داد، مشروط بر آنکه او از آزادی پژوهش فلسفی برای براندازی دین عمومی سوءاستفاده نکند. اسپینوزا این دعوت را رد کرد، چون نمیخواست استقلال فکری خود را قربانی مقام و عقل را تابع ایمان سازد. وی در پاسخ به دعوت آن شهریار نوشت: «از آنجا که نمیدانم مرزهای آزادی فلسفی، برای اینکه دین برانداخته نشود کجاست، نمیتوانم از فرصت به دست آمده استفاده کنم».
در سال ۱۶۷۵ یک دیندار کاتولیک به نام آلبرت بورگ در نامهای به اسپینوزا نوشت: «من این نامه را بنابر وظیفه ی دینی خود برایتان مینویسم تا عشق به همسایه را حتا به شما که یک کافر هستید نشان دهم. شما را فرا میخوانم که روح خود را به موقع نجات دهید و به مسیحیت بگروید. شما مدعی هستید که سرانجام، فلسفه ی حقیقی را یافته اید. اما از کجا میدانید که فلسفه ی شما بهترین است؟ آیا میخواهید کفرگوییهای ناگفتنی موجودی نکبتزده، کرمی حقیر و انسانی خاکی را که سرانجام غذای کرمها میشود، گستاخانه بر حکمت بی انتهای پدر جاودانی برتر شمارید؟ از شما خواهش میکنم بس کنید و دیگران را نیز همراه خود به فساد نکشانید».
اسپینوزا در پاسخ این مؤمن مسیحی نوشت: «من ادعا نمیکنم که بهترین فلسفه را یافته ام، اما میدانم که حقیقت را میتوان شناخت. تمام دلایلی که شما در نامه ی خود اقامه کردید، فقط در طرفداری از کلیسای رومی است. آیا معتقدید که با آن میتوان اقتدار این کلیسا را به روش ریاضی اثبات کرد؟ و چون این چنین نیست چگونه میخواهید باور کنم که بُرهانهای من ساخته و پرداخته ی ارواح خبیث است و سخنان شما ملهم از پروردگار؟ افزون بر آن، من میبینم و نامه ی شما نیز آشکارا نشان میدهد که برده ی این کلیسا شده اید، نه به خاطر عشق به خداوند، بلکه از بیم آتش دوزخ که تنها علت خرافهاست. این خرافه را از خود دور سازید و خردی را که خداوند به شما ارزانی داشته به رسمیت بشناسید و اگر نمیخواهید جزو موجودات فاقد خرد به شمار آیید، از آن بهره گیرید. بس کنید و خطاهای ابلهانه را معما و رازورزی جلوه ندهید!».
اسپینوزا کتاب مقدس را حاوی قوانینی اخلاقی میدانست که فرمانبری میطلبد، اما کمکی به شناخت حقیقت نمیکند. اگر کسی این سخن را در ایتالیا یا اسپانیا بر زبان میآورد، بی تردید کلیسا او را در آتش میسوزاند. همعصران اسپینوزا نمیدانستند او را چگونه آدمی ارزیابی کنند. حتا بسیاری از هوشمندان زمانه اش او را رهزن عقل سلیم میدانستند، اما معدودی نیز یک مقدس.
مهمترین اثر اسپینوزا «اتیک» نام دارد. اما این کتاب بر خلاف عنوانش، به معنای گسترده ی کلمه بیشتر متافیزیک است و فلسفه ی اخلاق در آن جایگاه اصلی را ندارد. اسپینوزا در زمان حیاتش، این اثر را فقط ددر اختیار معدودی از دوستانش قرار داد و به اصرار شخصی او، انتشار این کتاب پس از مرگش صورت گرفت.
اسپینوزا از جوانی دچار بیماری سل بود و تقریباً تمام عمر ناچار شد از یک رژیم سخت غذایی پیروی کند. اهل خوشگذرانی و معاشرت نبود. در نهایت سادگی میزیست و پول بازنشستگی ایی را که بنابر وصیت دوستی دریافت میکرد، خود از پانصد گولدن به سیصد گولدن کاهش داد. وی هشت ماه پیش از مرگش نامه ای نوشت که نشان میدهد علیرغم جسمی فرسوده و بیمار، ذهنی از نظر فلسفی و علمی تیز و شاداب داشتهاست. اسپینوزا در ۲۱ فوریهی ۱۶۷۷ در سن ۴۵ سالگی در لاهه چشم از جهان فروبست.


