نوشتههای وی نوع سبک تازه در زبان آلمانی محسوب میشد.نوشتههایی در نهایت ژرفی و ایجاز، آمیخته با افکاری انقلابی که نیچه خود روش نوشتاری خویش را گزین گوییها مینامید.
او در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴ در روکن واقع در لایپزیک پروس به دنیا آمد. به دلیل مقارنت این روز با روز تولد فردریش ویلهلم چهارم که پادشاه وقت پروس بود، پدرش نام فرزند خود را فردریش ویلهلم گذاشت.
ادامه مطلب
زیگورات چیست ؟
در میان معابد و بناهای دنیای باستان، زیگوراتها(یا زیقوراتها) یکی از شگفتانگیزترین آثار برجای مانده هستند که در منطقه میانرودان یا بینالنهرین و همچنین در داخل ایران امروزی قرار گرفته اند.
عظمت این ساختمان ها و ساختار معماری آنها، همیشه برای انسان امروزی عجیب و رمزآلود بوده است. فلسفه پیدایش زیگوراتها ریشه واژه زیگورات به واژهی "زیقوره" در زبان آکدی(Akkadi)، یکی از زبانهای بینالنهرینی باز میگردد و به معنای بلند و برافراشته ساختن است. زیگوراتها، ساختمانها و معابد پلکانی شکلی هستند که مانند هرم، هر طبقهی بالایی نسبت به طبقه پایینتر از خود مساحت کمتری دارد.
ادامه مطلب
به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت
بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت
فروغ شب فروز دیدگانم را
لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن
در تیره چال مرگ دهشتزا
امید ناله سوز نغمه خوانم را
به تیر آشیاسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم
پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را
بخون آغشته کن ، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا
ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را
به دریای فلکت غرق کن ، آوازه کن ، دیوانه ی وحشی
ز ساحل دور و سرگردان و تنها
کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن
که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را
طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا
سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسای
بر اوج قدرت انسان زحمتکش
به دست پینه بسته ، میفزارم پرچم پرافتخار آرمانم را
کارو![]()
ای ستاره ها که از جهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنیده اید
درمیان آبی زلال آسمان
موج دود و خون و آتشی ندیده اید
این غبار محنتی که در دل فضاست
این دیار وحشتی که در فضا رهاست
این سرای ظلمتی که آشیان ماست
در پی تباهی شناست
گوشتان اگر به ناله من آشناست
از سفینه ای که می رود به سوی ماه
از مسافری که میرسد ز گرد را ه
از زمین فتنه گر حذر کنید
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاست
ای ستاره ای که پیش دیده منی
باورت نمیشود که در زمین
هرکجا به هر که میرسی
خنجری میان پشت خود نهفته است
پشت هر شکوفه تبسمی
خار جانگزای حیله ای شکفته است
آنکه با تو میزند صلای مهر
جز ب فکر غارت دل تو نیست
گر چراغ روشنی به راه تست
چشم گرگ جاودان گرسنه ای است
ای ستاره ما سلام مان بهانه است
عشقمان دروغ جاودانه است
در زمین زبان حق بریده اند
حق زبان تازیانه است
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
های های گریه شبانه است
ای ستاره بورت نمی شود
درمیان باغ بی ترانه زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است
لاله های سرخ دوستی فسرده است
غنچه های نورس امید
لب به خنده وانکرده مرده است
پرچم بلند سرو راستی
سر به خک غم سپرده است
ای ستاره باورت نمیشود
آن سپیده دم که با صفا و ناز
در فضای بی کرانه می دمید
دیگر از زمین رمیده است
این سپیده ها سپیده نیست
رنگ چهره زمین پریده است
آن شقایق شفق که میشکفت
عصر ها میان موج نور
دامن از زمین کشیده است
سرخی و کبودی افق
قلب مردم به خک و خون تپیده است
دود و آتش به آسمان رسیده است
ابرهای روشنی که چون حریر
بستر عروس ماه بود
پنبه های داغ های کهنه است
ای ستاره ای ستاره غریب
از بشر مگوی و از زمین مپرس
زیر نعره گلوله های آتشین
از صفای گونه های آتشین مپرس
زیر سیلی شکنجه های دردنک
از زوال چهره های نازنین مپرس
پیش چشم کودکان بی پناه
از نگاه مادران شرمگین مپرس
در جهنمی که از جهان جداست
در جهنمی که پیش دیده خداست
از لهیب کوره ها و کوه نعش ها
از غریو زنده ها میان شعله ها
بیش از این مپرس
بیش از این مپرس
ای ستاره ای ستاره غریب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمیرسد
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمرسد
بگذریم ازین ترانه های درد
بگذریم ازین فسانه های تلخ
بگذر از من ای ستاره شب گذشت
قصه سیاه مردم زمین
بسته راه خواب ناز تو
میگریزد از فغان سرد من
گوش از ترانه بی نیاز تو
ای که دست من به دامنت نمی رسد
اشک من به دامن تو میچکد
با نسیم دلکش سحر
چشم خسته تو بسته میشود
بی تو در حصار این شب سیاه
عقده های گریه شبانه ام
بر گلو شکسته میشود
شب به خیر
فریدون مشیری
فرانسوا ماری آروئه که بعدها نام ولتر Voltaire را بر خود نهاد به سال ۱۶۹۴ در پاریس دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را در مدرسه لوئی کبیر به اتمام رسانید و بعد به انجمنی به نام (تمپل) پیوست و سپس به شاگردی یکی از قضات دادگستری فرانسه درآمد. پس از چندی جایزه آکادمی فرانسه به وی تعلق گرفت.
در سال ۱۷۱۵ اشعاری بر ضد فیلیپ دوم از خانواده اورلئان سرود که باعث تبعید وی از فرانسه گشت. پس از چندی مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد ولی دوباره مورد اتهام قرار گرفت و به زندان باستیل فرستاده شد. پس از رهایی از زندان اقبال به ولتر روی آورد و زندگیش قرین آسایش گشت.
ولتر به سال ۱۷۲۳ منظومههای «هنریاد» را که درباره سلطنت هانری چهارم بود انتشار داد و در ۱۷۲۴ نمایشنامهای را در پاریس به معرض تماشا گذاشت. در سال ۱۷۲۵ بر اثر پیشآمدی مجبور گشت پاریس را ترک گفته و به انگلستان برود. در این زمان بود که با چند تن از شعرای انگلیسی آشنا گشت و مقالاتی به زبان انگلیسی منتشر کرد. وی به سال ۱۷۲۹ به پاریس مراجعت کرد و تراژدی بروتوس را نگاشت و در سال ۱۷۴۸ نمایشنامه سمیرامیس را به قصد رقابت با کرهبیون حریف خود نوشت. در سال ۱۷۷۶ به انتقاد از آثار شکسپیر پرداخت و قطعات ایرن و آگاتوکل در آن زمان نگاشته شدهاست.
از کارهای تحقیقی وی میتوان تاریخ روسیه و فرهنگ فلسفی و عصر لوئی چهاردهم را نام برد. سایر آثار او عبارتاند از مرگ قیصر، دوشیزه اورلئان و کاندید. ولتر در سیام ماه مه ۱۷۷۸ به علت کار و خستگی زیاد بدرود زندگی گفت.
عقیده پانایرانیسم عقیده ای سیاسی است مبتنی بر اتحاد کلیه اقوام و نژادهای ایرانی. [۱] شامل آذربایجانیها ، آسیها، بلوچها، زازاها، کردها، پشتونها، تاجیکها، قزلباشها و غیره و به طور کلی تمامی اقوام ایرانی ساکن در فلات ایران.
پانایرانیسم و پان ترکیسم و پان عربیسم و پان ژرمنیسم، مبتنی بر اندیشههای اتحاد نژادی و زبانی و به مانند پان ژرمنیسم بیشتر به عناصر تاریخی و فرهنگی تکیه دارد.
روز پانزدهم شهریور ۱۳۲۶ خورشیدی مکتب پانایرانیسم در شهر تهران بنیان گذاری شد.
جوانان آن روز، پیش از آنکه نام پانایرانیسم را بر این مکتب بگذارند، مطالعات گسترده ای پیرامون تاریخ یک صد و اندی سال پیش ایران آغاز کرده بودند. آنان به این نتیجه رسیدند که ایران از سال ۱۱۹۲ خورشیدی (۱۸۱۳ میلادی)، دچار یک رشته تجزیهشده است و شگفتا که به دنبال هر تجزیه، باقی ماندهی سرزمین، نام «ایران» را نگاه داشته است.
با توجه به این مسایل، بنیانگذاران «مکتب» به این نتیجه رسیدند که آنچه به نام «ایران» نامیده میشود، «ایران» نیست. باید ایران را در مفهوم واقعی آن به هم میهنان خود بشناسانیم. سبب ضعف و ناتوانی واحدی که امروز به عنوان ایران از آن نام میبرند، واحدی که امروز به نام افغانستان از آن نام میبرند، واحدی که امروز به نام قفقاز زیر چنگ روسها افتاده، دلیل ضعف و ناتوانی مناطقی که آنها را به نام جعلی «ترکستان روس» مینامند، ایناست که از یک دیگر جدا افتادهاند. پس راه نجات، رسیدن به وحدت و یگانگی است. بدینسان، دریافتند که نام پانایرانیسم که از سوی دکتر محمود افشار یزدی به کار رفته، همان چیزی است که با این اندیشه منطبق است. از این روی نام «پانایرانیسم» را برای مکتب برگزیدند.
تا سال ۱۳۳۲ بر بنیاد اندیشه پانایرانیسم سه حزب تشکیل شد. پرچمداران پان ایرانیسم به رهبری محمد مهرداد، حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم به رهبری داریوش فروهر و حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور.
برگرفته از ویکیپدیا



