طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحيد، حيرت، فنا.
گـفـت مــا را هـفـت وادي در ره اسـت چون گـذشـتـي هـفت وادي، درگه است
وا نـيـامـد در جـهـان زيــن راه کــــس نـيـسـت از فـرسـنـگ آن آگــــاه کــــس
چون نـيـامــد بــاز کــس زيــن راه دور چـون دهـنـدت آگـــهـــي اي نــــاصــبــور
چـون شدنـد آنـجـايـگـه گـم سـر بسر کــي خــبــر بــازت دهــد از بــي خــــبــر
هـسـت وادي طــلــب آغــــاز کــــــار وادي عـشق اسـت از آن پـس، بي کنار
پـس سـيـم واديـسـت آن مـعــرفـت پـس چـهـارم وادي اسـتـغـنـي صــفــت
هـسـت پـنـجـم وادي تـوحـيـد پــاک پـس شـشـم وادي حـيــرت صـعـب نـاک
هـفـتـمـيـن، وادي فـقـرست و فـنـا بــعــد از ايــن روي روش نــــبـــود تـــــرا
در کشش افـتـي، روش گـم گرددت گـــر بــود يــک قــطــره قــلــزم گــــرددت
« شيخ فريدالدين محمد عطار نيشابوري»
عرفان معجوني شگفت انگيز از مکتب هاي مختلف فلسفي جهان است. در عرفان عقايد برهمن ها، بودائي ها، رواقيان، نسطوريان، مهريان، عقايد مسلمانان زاهد، عقايد افلاطونيان جديد و حتي نکاتي از آئين زرتشت مي توان يافت.
از کلمه عرفان "ميستيک" يا "ميستيسيزم" يا "گنوسيسم" که با معني "مرموز، پنهاني، مخفي" است و به فارسي آن را "عرفان" ترجمه شده، بطور متداول و معمول جهان بيني ديني خاصي مفهوم مي گردد، که امکان ارتباط مستقيم و شخصي و نزديک (و حتي پيوستن) و وصل آدمي را با خداوند، از طريق آنچه به اصطلاح: "شهود" و "تجربه باطن" و "حال" ناميده ميشود جايز و ممکن الحصول ميشمارد.
ادامه مطلب
دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پکی بود که صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
و فراموشی خک
لب آبی
گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوه
چه کسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی در کرد
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پک
کودکان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تاته دشت بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می خواند
"سهراب سپهری"
جشن مهرگان را نبايد در شمار جشن هاي دوازده گانه کم و بيش فراموش شده اي چون " فروردين گان " و " ارديبهشت گان " و ... آورد و نه چون نوروز که در همه ايران همگاني است، يا چون " سده " که در يک شهر برگزار شود، بلکه مهرگان جشني است که تنها نزد دانشمندان و نويسند گان و شاعران همچنان برجاست و از اين رو جزو جشن هاي کهن بحساب مي آيد.
در روز شمار کهن ايران، هر يک از سي روز ماه را نامي است که نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. پيشينيان در هر ماه که نام روز و نام ماه يکي بود، آن را جشن مي گرفتند. از اين جشن هاي دوازده گانه، تا آنجا که سندها و کتاب هاي تاريخي گواه است، در دوره هاي پس از اسلام، تنها جشن مهرگان است که رسمي و شکوهمند برگزار مي گرديد. افزون بر يکي بودن نام - روز مهر از ماه مهر - مناسبت هاي ديگري را نيز براي برگزاري اين جشن بر مي شمردند، که معروفترين آن قيام کاوه آهنگر و پيروزي بر ضحاک و پادشاهي نشستن فريدون است. دقيقي، فردوسي و اسدي توسي از آن چنين ياد کرده اند:
ادامه مطلب

رامین جهانبگلو (زادهٔ ۱۳۳۵ در تهران) استاد دانشگاه و نظریه پرداز سیاسی ایرانی است. از وی کتابها و مقالات فراوانی در زمینهٔ فلسفهٔ غرب و مدرنیسم انتشار یافته است. وی فرزند امیرحسین جهانبگلو و خجسته کیا است.
در پایان هفتهٔ اول اردیبهشت ۱۳۸۵ هنگام ورود به ایران در فرودگاه مهرآباد دستگیر شد. طبق گفتهٔ وزیر اطلاعات، اتهام وی «ارتباط با بیگانه» بوده است.
وی مدتی بعد از زندان آزاد شد و در مصاحبهای با ایسنا، در مورد علل دستگیری خود صحبت کرد.
تحصیلات
وی درجات کارشناسی و کارشناسی ارشد را در سالهای ۱۹۸۱ و ۱۹۸۳ به ترتيب در رشتههای فلسفه و تاريخ و علوم سياسی از دانشگاه سوربن اخذ کرد و سپس در سال ۱۹۹۸ موفق به کسب مدرک از همان دانشگاه گردید. در سال ۱۹۹۸ وی مدرک پُست دکترای خود در زمینهٔ خاورمیانهشناسی را از دانشگاه هاروارد آمریکا دریافت کرده است
فعالیتهای آموزشی
فعالیتهای آموزشی وی در سال ۱۹۹۳ در انجمن حکمت و فلسفه در تهران آغاز شد. او در سالهای اخیر به عنوان محقق انجمن ایرانشناسی فرانسه در تهران مشغول به کار بوده است. وی استادیار رشتهٔ فلسفه سیاسی دانشگاه تورنتو نیز بوده و هماکنون سرپرست گروه اندیشهٔ معاصر در دفتر پژوهشهای فرهنگی است.
آثار
شيخ الرئيس ، ابوعلي سينا ، حسين بن عبدالله حسن بن علي بن سينا ، معروف به ابن سينا در سال 370 هجري قمري در دهي به نام خورميثن در نزديكي بخارا چشم به جهان گشود . شركت در جلسات بحث اسماعيليان از دوران كودكي ، به واسطه پدر – كه از پيروان آنها بود – بوعلي را خيلي زود با مباحث و دانش هاي مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وي در فراگيري علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصيه يكي از استادان وي ، بوعلي را به جز تعليم و دانش اندوزي به كار ديگري مشغول نكند . و چنين شد كه وي به دليل نبوغ خود در ابتداي جواني در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت يافت . تا آنجا كه پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( حكومت از 366 تا 387 هجري قمري ) به علت بيماري ، وي را به نزد خود خواند و ابن سينا از اين راه به كتابخانه عظيم دربار .....
ادامه مطلب
پيوند عشق حقيقي حتي به مرگ گسيخته نميشود چه رسد به دوري
ولتر
چه بسا دردهاي درمان ناپذير را که عشق درمان کرده است
فريدون سنجري
در عشق پيروز کسي است که پاي به فرار مي نهد
ناپلئون
عشق وقتي به حرف عقل گوش ميدهد که رفته باشد
فرانسوا زماگان
عشق تنها مرضي است که بيمار از آن لذت ميبرد
افلاطون
عشق غالبا يکنوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است
شکسپير
عشق قويترين سپاه است زيرا در يک لحظه بر قلب و مغز و جسم حمله ميکند
ولتر
عشق وقتي به سراغ پيران ميرود آنها را جوان ميکند
برنارد شاو
عشق حواس را از ديدن عيوب منع ميکند
ارسطو
عشق بلائيست که همه خواستارش هستند
افلاطون
عشق روح را توانا تر ميسازد و انسان را زنده دل نگه ميدارد
توماس مان
کسانيکه در عشق تظاهر ميکنند زودتر از عشاق حقيقي به مقصد ميرسند
لانکلوس
وقتي موضوع عشق در کار است پاي عقل ميلنگد
موريس مترلينگ
وقتي که بخواهيم درباره عشق منطقي فکر کنيم,عشق واقعيت خود را از دست ميدهد
اسپينوزا
هيچ شکنجه اي بدتر از اين نيست که انسان نه عشق بورزد و نه عشق نثار او شود
کامل موکليير
واژه سده:
بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .”
ادامه مطلب
بی تو مهتاب شدم باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خللوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به سنگ زدی من رمیدم نه گسستم
بازگفتم که نتو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامناندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم ...ـ
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...
"فریدون مشیری"
افلاطون
آنجا که حقيقت نباشد همه چيز پست و زشت و مبتذل است
سقراط
آنچه هستي باش
نيچه
آنچه هستيد شما را بهتر معرفي ميکند تا آنچه ميگوييد
امرسون
انسانيت نيازمند حقيقت است
بيکن
چون حقيقت را شناختي از آن پيروي کن
حکمت چين هندو
حقيقت را دوست بدار ولي اشتباه را عفو کن
ولتر
حقيقت را با بيطرفي و با روحي آزاد از هرگونه تعسب جستجو کنيد
دکارت
خورشيد صفت و با همه کس يک رو باش
بايزيد بسطامي
حقايق را بگوييد و مردم را آگاه سازيد و مطمن باشيد که کشته خواهيد شد
ولتر
فحش دليل آن کساني است که حق ندارند
روسو
کسانيکه حقيقت را درک کرده اند با افرادي که حقيقت را دوست دارند برابر نيستند
کنفوسيوس
هميشه حق را بدون بيم بيان کن و شيطان را خجل ساز
شکسپير
هيچ چيز زيبا نيس مگر حقيقت
بوالو
يا چنان نماي که هستي يا چنان باش که مينمايي
بايزيد بسطامي
امروز هفتادمین سالروز تولد شاعر-نویسنده-مجری - شو من و از همه مهمتر یک وطن پرست واقعی به نام فریدون فرخزاد است.جدا از مسائل عقیدتی و سیاسی فریدون به معنای واقعی یک هنرمند و مردم دوست بود که در جهت اعتلای فرهنگ این مرز و بوم کوشید.
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
امروز هفتادمین سالروز تولد شاعر-نویسنده-مجری - شو من و از همه مهمتر یک وطن پرست واقعی به نام فریدون فرخزاد است.جدا از مسائل عقیدتی و سیاسی فریدون به معنای واقعی یک هنرمند و مردم دوست بود که در جهت اعتلای فرهنگ این مرز و بوم کوشید.
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
امروز هفتادمین سالروز تولد شاعر-نویسنده-مجری - شو من و از همه مهمتر یک وطن پرست واقعی به نام فریدون فرخزاد است.جدا از مسائل عقیدتی و سیاسی فریدون به معنای واقعی یک هنرمند و مردم دوست بود که در جهت اعتلای فرهنگ این مرز و بوم کوشید.
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
امروز هفتادمین سالروز تولد شاعر-نویسنده-مجری - شو من و از همه مهمتر یک وطن پرست واقعی به نام فریدون فرخزاد است.جدا از مسائل عقیدتی و سیاسی فریدون به معنای واقعی یک هنرمند و مردم دوست بود که در جهت اعتلای فرهنگ این مرز و بوم کوشید.
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم



