|
قـبـل از ميلاد مسيح | |
|
پـارينه سنگي مـيـانه 40000 |
پـارينه سنگي قـديم 1000000 |
|
فـرا پـارينه سنگي (ميانه سنگي) 18000 |
پـارينه سنگي جـديـد 35000 |
|
آغـاز شهـر نشيني 6500 |
نوسنگي (آغـاز پـيدايش جوامع روستايي) 12000 |
|
آغـاز نگـارش 3600 |
شهـر نـشيني 6000 |
|
مادهـا 700 |
ايلامـيـان 3000 |
|
سلوکـيان 300 |
هـخـامـنـشيان 500 |
|
اشکانـيان 200 تا 200 بعـد از ميلاد | |
|
بعـد از ميلاد مسيح ( تولد مسيح ) | |
|
خـلـفاي راشـدين |
ساسانيان |
|
طاهـريان |
خـلفاي بني اميه |
|
آل بويه |
صـفاريان |
|
اسماعـيـليـه |
خـلفـاي بـني عـباس |
|
غـزنويان |
سامانـيان |
|
آل زيار |
عـلـويان |
|
اتـابـکـان |
سـلـجوقـيان |
|
مـغـول |
خوارزمـشـاهـيان |
|
صـفـويان |
تـيـموريان |
|
زنـديه |
افـشاريه |
|
پـهـلـوي |
قاجـاريه |
در ايران از کهن ترين زمان، در هر ماه جشني که نام آن ماه را داشت، برگزار مي شد. ازاين جشن هاي دوازده گانه تـنها جشن تيرگان با نام تيرماه سيزه شو ( شب سيزده تـيرماه) هنوز در مازندران برگزار مي شود. ولي برگزاري جشن هاي ديگري چون فروردين گان، ارديبهشت گان و.. به دست فراموشي سپرده شده است. انتخاب روزهاي جشن بدين شيوه بود که چون در تـقويم کهن هر يک از سي روز ماه را نامي است که نام دوازده ماه نيز در شمار آن سي نام است، جشن هر ماه در روزي بود که نامش با نام ماه يکي بود. و نام ها متعـلق به سي فرشتهً نگاهبان روزها و ماه ها است. جشن تيرگان روز سيزدهم ماه تير ( روز تير ) است.
به روز تير و مه تير عزم شادي کن که از سپهر ترا فتح و نصرت آمد تير
افزون بر يکي بودن نام روز و ماه، مناسب جشن تيرگان را سالروز حماسهً معـين کردن مرز ايران، با تيراندازي آرش، مي دانند. در اوستا آمده است :
تـيشتر ستاره را يومند و فرهمند را مستايـيم که شتابان بدان سوي پرواز کند. به سوي درياي فراخکرت پرواز کند. مانند تير ارحش (آرش) بهترين تـيرانداز ايراني که از کوه ائـيريوخشوت به طرف کوه خوانونت پرتاب گرديد ....
ادامه مطلب
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش
شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام
خط بکش رو باور من زیر سایه بون دستهات
خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش
شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
من پر از حرف سکوتم خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت تشنه ام کویر لوتم
نمی خوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم
تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش
شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
ز شير شتر خوردن و سوسمار عرب را به جايی رسيده است کار
که تخت کيانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
بيشتر اسناد و مدارک در اثبات نام خليج پارس به فرمان محمد رضا شاه پهلوی در سال 1350 با کوشش دهها ايران شناس و تاريخ دان بزرگ گردآوری شد و در چندين کتاب – مجله – روزنامه و . . . به چاپ رسيد. اين جستار نيز برگرفته از زحمات آنان است.
فردوسی بزرگ:
ببين اين شگفتی که دهقان چه گفت بدانگه که بگشاد راز از نهفت
به شهر کجاران به دريای پارس چه گويد ز بالا و پهنای پارس
| نقشه های کهن از 2500 سال قبل از میلاد تا زمان معاصر برای اثبات نام همیشه جاوان خلیج فارس
| ||
![]() |
||
|
نقشه جهان نمای هرودوت – مورخ يونانی - 484 - 425 قبل از میلاد |
|
|
ادامه مطلب
![]()
باقر خان سالار ملّي قبل از مشروطيت بنّا بود. پس از مشروطيت مجاهد شد. رياست مجاهدين محله خيابان (خيابان يکي از محلات قديمي تبريز است مشتمل بر بخش هاي واقع در جنوب رودخانه آجي در شرق شهر که تا جنوب شرقي نيز ميرسيد)، تبريز به دست او افتاد. پس از به توپ بستن مجلس، به دستور انجمن ايالتي مانند ستارخان دست به اسلحه برد و با قشون دولتي که تبريز را در محاصره داشت جنگ کرد. امّا پس از اوّلين شکست که از قشون دولتي خورد، سست شده در صدد تسليم برآمد. تا کار ستّارخان که در اميرخيز، محله ديگر تبريز با دولتيان جنگ مي کرد قوت گرفت، وي نيز سستي را از خود دور ساخته بار ديگر به جنگ با قشون دولتي پرداخت. در اثر همکاري او با ستّارخان کار مشروطه طلبان پيشرفت کرد و تبريز از فشار محاصره راحت شد. انجمن ايالتي تبريز باقرخان را به لقب سالار ملي ملقب ساخت، و از او تقدير کرد و آوازه اشتهارش در سراسر ايران پيچيد. ......
ادامه مطلب
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره ه می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود
فروغ فرخزاد
|
آنکس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند آنکس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
درکشورما وضع چنین است بدانید
آنکس که بداند و بداند که بداند باید برود غازبه کنجی بچراند آنکس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خویش به گوری بتپاند آنکس که نداند و بداند که نداند با پارتی و پول خر خویش براند آنکس که نداند و نداند که نداند برپست ریاست ابدالدهر بماند |

در بين مرداني که براي دفاع از مشروطيت و حقوق ملت دست به شمشير برده و آنرا پس از استبداد صغير دو مرتبه بازگردانيدند، ستارخان سردار ملي مقام اول را دارد؛ بحق او قهرمان مشروطيت ايران است.
ستارخان پيش از مشروطيت از لوطيان تبريز بود. لوطيان تبريز از قديم طبقه خاصي را تشکيل ميدادند و اخلاق و عادات بخصوصي داشتند. با حکومت و مأمورين دولت هميشه مخالفت مي نمودند؛ چنانکه در عصر شاه طهماسب صفوي عده اي از آنان در عصيان طغيان نمودند و به مجازات رسيدند. پس از بروز اختلاف بين متشرعه و شيخيه، لوطي ها نيز دو دسته شدند و به مخالفت همديگر برخاستند. اعمال و رفتار آنان مورد توجه طبقات مردم بود. محمدامين خياباني ديواني به زبان ترکي درباره وقايع لوطي هاي تبريز سروده که در عهد نادرميرزا مؤلف "تاريخ تبريز" با وصف چند دفعه چاپ کمياب بوده است. ستارخان از لوطيان بومي نبود، بلکه اصل او از قراجه داغ و از ايل محمدخانلو بود. خود به شيخيه اعتقاد داشت و روزگاري در اطراف شهر به سر مي برد. پنهاني به مشهد رفته و برگشته بود.
ادامه مطلب
باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم، همیشه به دنبال نوری بودم، نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی؛ این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .
از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.
اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .
خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .
وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند. و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .
شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .
کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .
هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است .
لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .
برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .
کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم .

من از تو می مردم
اما تو زندگانی من بودی
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی می پیمودم
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
تو از میان نارونها گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت می کردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نیمشد
تو از میان نارونها گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت می آمدی به کوچه ما
تو با چراغهایت می آمدی
وقتی که بچه ها می رفتند
و خوشه های اقاقی می خوابیدند
و من در اینه تنها می ماندم
تو با چراغهایت می آمدی ...
تو دستهایت را می بخشیدی
تو چشمهایت را می بخشیدی
تو مهربانیت را می بخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را می بخشیدی
تو مثل نور سخی بودی
تو لاله ها را میچیدی
و گیسوانم را می پوشاندی
وقتی که گیسوان من از عریانی می لرزیدند
تو لاله ها را می چیدی
تو گونه هایت را می چسباندی
به اضطراب پستان هایم
وقتی که من دیگر
چیزی نداشتم که بگویم
تو گونه هایت را می چسباندی
به اضطراب پستانهایم
و گوش می دادی
به خون من که ناله کنان می رفت
و عشق من که گریه کنان می مرد
تو گوش می دادی
اما مرا نمی دیدی
ناپلئون
*****
از ديگران تقليد نکن.خود را بشناس و آنچه هستي باش.بدان که در دنيا کسي مثل تو نيست
ديل کارنگي
****
بحرانهاي بزرگ,مردان بزرگ بوجود ميآورد
کندي
****
تشويق و نگراني بهترين استعدادهاي انساني را بيدار ميکند
ديل کارنگي
****
تواضع,نردبان بزرگي و بلندي است
شکسپير
****
خاک گورستان را بو کنيد,مزار رادمردان را از بوي خون بشناسيد
شيخ عطار
****
ما خواستاريم از زمرهء کساني باشيم که بشر را به شاهراه راستي راهنمايي ميکنند
زردشت
****
محترم بودن نتيجه يک عمر لياقت اندوختن است
مادام لامبر
****
عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردان خرد آشکار ميشود
کارلايد
****
مرد بزرگ از صفات خوب ديگران استفاده ميکند نه از صفات بدشان سوء استفاده
کنفوسيوس
****
مردان بزرگ مانند شهابها هستند که ميسوزند و جهاني را از نور خود روشن ميکنند
ناپلئون
****
مردان بزرگ مانند عقاب هستند و آشيانه خود را روي قلهء بلند تنهايي ميسازند
شوپنهاور
****
مقام عالي انساني در برابر شماست آنرا بدست آوريد
شيللر
****
مرد بزرگ بخود سخت ميگيرد و مرد کوچک به ديگران
کنفوسيوس
****
مرد بزرگ وقار دارد,اما متکبر نيست.مرد کوچک تکبر دارد اما وقار ندارد
کنفوسيوس
****
مرد بزرگ دير وعده ميدهد و زود انجام ميدهد
کنفوسيوس
****
نبوغ چيزي نيست مگر استعداد فراوان در صبر و شکيبايي
بوفون
****
نوابغ بزرگ داراي کوتاهترين بيوگرافي ها هستند
امرسون
****
هرگز به بزرگي نميرسي تا در آن راه زحمت نکشي
سيسرون
****
در دنيا تنها کسي موفق ميشود که به انتظار ديگران ننشيند و همه چيز را از خود بخواهد
شيللر
****
کسيکه بر نفس خود غلبه نکرد بر هيچ چيز غالب نخواهد شد
زردشت
****
انسان موجودي است که بهمه چيز عادت ميکند
داستايوسکي
****
خوشبختي فقط يک تعريف دارد,باور داشتن خوشبختي
راشيله
****
آنکه خوشي را در رنج ديگران ببيند هرگز رنگ خوشي نميبيند
بودا
****
آزادي تنها ارزش جاودانهء تاريخ است
البر کامو
مهرگان بر سرزمین پارس مبارک





