تبليغاتX
Persian Boy

I BELIEVE IN HUMANISM

تا کی به تمنای ....
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آئین تو جوید
تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر "خیالی" به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

"شیخ بهایی"

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

سید محمد حسینی بهشتی
سید محمد حسینی بهشتی در ۲ آبان ۱۳۰۷ در محلهٔ لُنبان اصفهان به دنیا آمد. پدرش، سید فضل الله، مردی روحانی و از مدرسین حوزه علمیه‌ی اصفهان بود و گاهی برای اقامه‌ی نماز جماعت به روستاهای اطراف می رفت. محمد بهشتی در هفتم تیر ۱۳۶۰ و در پی انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی که توسط سازمان مجاهدین خلق ایران سازماندهی شده بود، ترور گردید..........
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

دکتر محسن سازگارا
محمد محسن سازگارا، در سال ۱۳۳۴ خورشیدی در تهران، خیابان شهباز (۱۷ شهریور) در خانوده‌ای با بافت مذهبی_سیاسی به دنیا آمد. پدر وی مغازه‌دار بود. وی دوران دبستان خویش را در دبستان دهخدا و دوران دبیرستان را در دبیرستان فیروز بهرام و سپس در دبیرستان البرز تهران گذراند. وی رتبه ۹۶ کنکور را کسب کرد و در رشته مهندسی مکانیک در دانشگاه آریامهر (شریف) مشغول به تحصیل گشت و در عین حال فعال دانشجویی شناخته می‌شد. در حالیکه در دهه ۴۰ خورشیدی تفکر غالب در جامعه، تفکر چپ‌گرا و ایدئولوژیک و انقلابی ‌گری بود عقاید وی بیشتر ملهم از آثار دکتر شریعتی و جلال آل احمد بود. در دوران دانشجویی، ساواک برادرش را که ارتشی بود احضار کرد و به وی اخطار داد. همچنین مشکلات جسمی محسن سازگارا وی را مصمم به خارج شدن از کشور کرد و با پذیرش گرفتن از دانشگاه انستیتوی تکنولوژی ایلینوی به آمریکا رفت و در رشته مورد علاقهٔ خود، فیزیک نظری شروع به تحصیل کرد و همزمان جامعه شناسی را نیز در دانشگاه بعنوان رشته دوم کهاد دنبال می‌کرد. در آمریکا وی با انجمن‌های اسلامی دانشجویان مسلمان همکاری می‌کرد و در دوره‌ای رهبری این تشکل را بر عهده داشت. وی در حالیکه کمتر از یک ترم به پایان واحدهای درسی‌اش مانده بود با تحریک دکتر ابراهیم یزدی به آقای خمینی در فرانسه پیوست. در اقامتگاه آقای خمینی وی به همراه تنی چند از دوستانش مسئولیت ترجمه سخنان آقای خمینی را بر عهده داشت.(تعداد این مصاحبه‌ها ۴۳۳-۴۳۲ برآورد شده‌است) این گروه در همانجا فکر تشکیل سپاه (نیروی مردمی) را پایه گذاری کرده و گروههایی را برای آماده سازی جهت جنگهای چریکی به خاورمیانه (اغلب در لبنان) فرستادند.در ۱۲ بهمن سال ۵۷ محسن سازگارا در هواپیمای حامل آقای خمینی بود.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

نشانی
خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار
 آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
 پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
 و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟


 

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

فراماسونری
فراماسونری یا فراموشخانه جمع کانونهای برادری گسترده‌ای در جهان است. این کانون‌ها ریشه‌های بسیار کهنی در اروپای غربی دارند.

فراماسونری یک سازمان نیست، بلکه کانون‌های مختلفی فراماسون هستند. برخی از اینها با هم در رابطه‌اند یا کانون بزرگ‌تری را تشکیل می‌دهند. برخی دیگر کم و بیش یا کاملاً مستقل‌اند.


واژه فراماسونری احتمالاً از freestone mason گرفته شده. freestone mason در انگلیسی به معنی سنگتراش ظریف کار است. برخی واژه فراماسونری را بنّای آزاده می‌دانند یعنی بنّایی که بدون مزد کار نمی‌کند.

کسی که عضو فراماسونری است فراماسون یا ماسون نامیده می‌شود. ساختمانی که مرکز فعالیت ماسونهاست لژ نامیده می‌شود................

 

 

 
نشان فراماسونری، گونیا و پرگار

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

دیاری دیگر

میان لحظه و خک ساقه گرانبار هراسی نیست
 همراه ما ابدیت گلها پیوسته ایم
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره سپار
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست
نه در این خک رس نشانه ترس
 و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت
در صدای پرنده فرو شو
 اضطراب بال و پری سیمای ترا سایه نمی کند
 در پرواز عقاب
تصویر ورطه نمی افتد
سیاهی خاری میان چشم و تماشا نمی گذرد
 و فراتر
میان خوشه و خورشید
 نهیب داس از هم درید
میان لبخند و لب
 خنجر زمان در هم شکست 

 

"سهراب سپهری"


  

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

لائیسیته
در زبان فرانسه و برخی دیگر از زبانهای رومی و ایتالیایی: "laticita" یا "laicismo" معادل سکولاریسم است و به مفهوم عدم دخالت دین در امور دولتی وسیاست و یا برعکس آن می‌باشد. اگر چه به نظر می‌رسد هیچ کلمه‌ای در زبان انگلیسی نتواند معنای واقعی کلمه "laïcité" را که از واژه یونانی λαϊκός می‌آید و به معنای سکولار است برساند، اما این کلمه با کلمات انگلیسی laity یا laymen به معنای عام مرتبط است و “laicity” شیوه نگارش انگلیسی اصطلاح فرانسوی لائیسیته است.

بین لائیسیته و سکولاریسم تفاوت وجود دارد؛ لائیسیته یک نظریه سیاسی است که طبق آن دین از سیاست جدا است و این نظریه با هدف افزایش آزادی های دینی ارائه شده است، درحالی که سکولاریسم با هدف زدودن ایمان از زندگی جاری مردم معرفی شده است، با این وجود گاهی اوقات اصطلاحات سکولاریسم و سکولاریته به معنای لائیسیته به کار می‌روند. فردی که به مکتب لائیسیته اعتقاد دارد را لائیک می‌گویند.

طرفداران مکتب لائیسیته بر این باورند که این اصطلاح به معنای رهایی از دین است و بنابراین فعالیت‌های دینی می‌بایست در چارچوب قانون همانند دیگر فعالیت‌ها صورت پذیرند وامری فراقانونی نیستند. دولت در برابر نظریات مذهبی هیچ گونه موضعی نمی‌گیرد و افراد مذهبی را همانند دیگر افراد جامعه می‌شناسد. منتقدان بویژه منتقدان نسخه ترکی لائیسیته و ممنوعیت حجاب در فرانسه استدلال می‌کنند که این ایدئولوژی ضد مذهب است ودرعمل از آزادی های دینی می‌کاهد.

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

سکولاریسم
سکولاریسم (به انگلیسی: Secularism) به صورت کلی به مفهوم ممانعت از دخالت دین در تمامی امور عمومی جامعه‌ است. این تفکر به صورت کلی ریشه در عصر روشنگری در اروپا دارد. ارزش‌هایی مانند جدایی دین از سیاست، جدایی کلیسا و حکومت در آمریکا، و لائیسیته در فرانسه بر پایه سکولاریسم بنا شده‌‌اند.

اهداف و استدلال‌ها برای قبول سکولاریسم بسیار گسترده‌اند. در لائیسیته اروپایی بحث گردیده که سکولاریسم یک جنبش به سوی مدرنیته و دور شدن از ارزش‌های دینی است. برخی استدلال می‌کنند که سکولاریسم در آمریکا بیشتر به حفظ دین از حکومت پرداخته و در زمینه اجتماعی کم‌کار تر بوده است. در میان کشورها جنبش‌های سیاسی گوناگون سکولاریسم را به دلایل مختلف پشتیبانی می‌کنند.

واژه سکولاریسم برای اولین بار توسط نویسندهٔ بریتانیایی، جورج هالی اوک در سال ۱۸۴۶ استفاده شد. هر چند این اصطلاح تازه بود، ولی مفهوم کلی آزادی که سکولاریسم بر پایه آن بنا شده بود، در طول تاریخ وجود داشته است. ایده‌های اولیه سکولار می‌توان در آثار ابن رشد (اورئوس) پیدا کرد. وی و پیروان مکتب اوروئسیسم معتقد به جدایی دین از فلسفه بودند. هالی اوک این ایده جدایی اجتماع از دین را بدون تلاش برای انتقاد عقاید دینی مطرح کرد. هالی اوک یک ندانم‌گرا بود و به نظر خودش سکولاریسم برهانی علیه مسیحیت محسوب نمی‌شد، بلکه مستقل بود. سکولاریسم تنها به این نکته می‌پردازد که راه روشن در حقیقت سکولار است. دانستنی‌های سکولار به طور روشن در همین زندگی پیدا می‌شوند و می‌توانند در همین زندگی آزمون شوند.

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

خدا خدا
 

خدا خدا .. خدايا

      اگر به كام من

           جهان نگرداني

                 جهان بسوزانم

اگرخدا خدا خدايا

     مرا بگرياني

        من آسمانت را

            ز غم بگريانم

  منم كه در دل

   ز نامرادي

فسانه ها دارم

منم كه چون گل شكفته بر لب

        ترانه ها دارم

بي تو فروغه آرزوها

     به رنج جستجوها ..

         پايان تويي

تو بيا كه بي تو

     آه سردم كه بي تو

         موج دردم ...

درمان ...تويی !

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

سینه سرخ
ناله ای زد و از لبهء بام پرید

 آسمان ابری شد

     دل پیچک لرزید

         وای کبوتر !

           سینه اش زخمی بود

 

"حمید رضا شعله"

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

نمونه اشعار "لورکا"
ترجمه : احمد شاملو   

در مدرسه

آموزگار:
کدام دختر است
که شو می‌کند به باد؟
کودک:
دختر همهٔ هوس‌ها.
آموزگار:
باد، به‌اش
چشم روشنی چه می‌دهد؟
کودک:
دستهٔ ورق‌های بازی
و گردبادهای طلائی را.
آموزگار:
دختر در عوض
به او چه می‌دهد؟
کودک:
دلکِ بی‌شیله پیله‌اش را.
آموزگار:
دخترک
اسمش چیست؟
کودک:
اسمش دیگر از اسرار است!

 پنجرهٔ مدرسه، پرده‌ئی از ستاره‌ها دارد.


|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

فدریکو گارسیا لورکا
فدریکو گارسیا لورکا (۵ ژوئن ۱۸۹۸ - ۱۹ آگوست ۱۹۳۶) شاعر و نویسنده اسپانیایی است. او همچنین نقاش، نوازنده پیانو، و آهنگ‌ساز نیز بود. او یکی از اعضای گروه نسل '۲۷ بود. لورکا در ۳۸ سالگی به دست پارتیزان‌های ملی در جنگ داخلی اسپانیا کشته شد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

گذشته هاي پرتب و تاب
 
 
گردآوري گذشته هاي پرتب و تاب
در قاب کهنهء خاطره ها باور تلخي ديروز نيست
بهانهءباروري فرداست
به استقبال شب رفتن است براي پيدا کردن مهتاب
و زمان را به قضاوت روزها نشاندن
ديدن تاريکي است گاهي آنقدر نزديک
که تسخيرت کند و تجربهء آفتاب آنقدر واقعي
که حتي انجماد موروثي نياکانت را ذوب کند
به هر حال قصه را بايد به آخر رساند

حميد رضا شعله

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

ندای آغاز

کفش هایم کو
چه کسی بود صدا زد : سهراب ؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
 و منوچهر و پروانه و شاید همه مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد
ونسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد
بوی هجرت می اید
 بالش من پر آواز پر چلچله ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
 آسمان هجرت خواهد کرد
 باید امشب بروم
 من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
 حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه یک ابر دلم میگیرد
 وقتی از پنجره می بینم حوری
دختر بالغ همسایه
 پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می خواند
چیزهایی هم هست لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره ای را دیدم
 آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت
 و شبی از شب ها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است ؟
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
 که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
 که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
یک نفر باز صدا زد : سهراب
کفش هایم کو؟

"سهراب سپهری"


|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

از سبز به سبز
من دراین تاریکی
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگی ام را بچرد
من دراین تاریکی
امتداد تر بازوهایم را
 زیر بارانی می بینم
 که دعاهای نخستین بشر را ترکرد
من در این تاریکی
 درگشودم به چمنهای قدیم
به طلایی هایی که به دیوار اساطیر تماشا کردیم
من در این تاریکی
ریشه ها را دیدم
و برای بته نورس مرگ آب را معنی کردم


"سهراب سپهری"
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  |