تبليغاتX
Persian Boy

I BELIEVE IN HUMANISM

مسافر
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
 زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
 زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
 زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور اینه است
 زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست
هر کجا هستم باشم
 آسمان مال من است
 پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
 چه اهمیت دارد
 گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟
 من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست
 و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
 گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
 زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
 زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
 زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه کنون است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است ...

"سهراب"

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

ماکس وبر
ماکس کارل امیل وبر متولد ۲۱ آوریل ۱۸۶۴ میلادی در ایالت تورینگ آلمان است.وی جامعه‌شناس اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست میلادی بود.

وی از بنیانگذاران جامعه‌شناسی جدید محسوب می‌‌شود. اهم مفاهیمی که وی وارد این علم کرد عبارت‌اند از تفهم، نوع آرمانی، تفرد پدیده‌های جامعه شناختی و تاریخی و فراغت از ارزش یا بیطرفی ارزشی.

روش‌شناسی ماکس وبر از نوع تفهمی و خردگرا است که با روش‌شناسی پوزیتویستی تفاوت دارد.

ماکس وبر

((ماکس کارل امیل وبر متولد ۲۱ آوریل ۱۸۶۴ میلادی ))

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

بوروکراسی
دیوانسالاری یا بوروکراسی به معنی سیستم کارکرد خشک و قانونمند است.

بوروکراسی یکی از محبوب‌ترین شیوه‌های مدیریت کلاسیک جهان است. به دلیل عملکرد قانونمند و تحت راهبردهای از پیش مصوب شده این عملکرد در بعضی کشورهای در حال توسعه با شکست مواجه می‌شود.

شکست این نوع سیستم در ایران چنان بوده که آن را به عنوان فساد اداری و یا کاغذبازی و رشوه‌گیری عنوان می‌کنند.

واژه بوروکراسی غالبا با مفاهیم منفی از قبیل تشریفات زاید اداری ، دوباره کاری ، کاغذ پراکنی ، حاکمیت مقررات خشک و بی روح اداری ، دستگاههای عریض و طویل و دست و پا گیر اداری ، سلسله مراتب پیچیده و مفصل سازمانی ، کندی جریان امور ، تمرکز در تصمیم گیری ، اتلاف وقت و منابع و نظایر آن ، به کار برده می‌شود .

بورو کراسی به مفهوم فنی کلمه یعنی به عنوان یک پدیده اجتماعی ، نخستین بار با توجه به کاربرد عملی آن به وسیله (( ماکس وبر )) بنیان نهاده شد . (( وبر )) توجه خود را عمدتآ روی تأثیر سازمانهای(( بورو کراتیک )) در ساختار سیاسی جامعه متمرکز کرد . او بیشتر به ((علت وجودی سازمانها )) و (( نحوه اعمال قدرت )) نظر داشت .

وبر ، قدرت را (( امکان تحمیل اراده انسان بر رفتار اشخاص دیگر )) تعریف می‌کند . البته قدرت به صورت عام و کلی آن مورد نظر (( وبر )) نیست ، بلکه به نوع خاصی از روابط ناشی از قدرت که آن را (( سلطه )) یا استیلا می‌خواند ، توجه دارد . منظور (( وبر )) از سلطه آن نوع رابطه قدرتی است که در آن فرمانروا، رئیس یا شخصی که اراده خود را بر دیگران تحمیل می‌کند ، اعمال قدرت را حق خود دانسته و اطاعت از دستورها را وظیفه فرمانبردار ( مرئوس ) می‌داند . به عبارت دیگر ، نوعی (( صلاحیت پذیرفته شده )) که به اعمال قدرت، هم از نظر رهبر و هم از نظر پیرو ، مشروعیت می‌بخشد.

==مدل ایده آل بوروکراسی ==‌

ماکس وبر مدل ایده آل (( بوروکراسی )) خود را بر اساس پرداختن به نوعی سازمان که دارای اقتدار(( قانونی ـ منطقی است بنا نهاد . مدل ایده آل (( وبر )) به ویژه پس از جنگ جهانی دوم ، دریچه‌های مهمی را به روی تحقیق و کاوش علمی شود .

وبر با ارائه مدل ایده آل (( بوروکراسی )) ، اساساً نمی‌خواست که پدیده‌ای خوب یا بد را پیشنهاد کند ، بلکه در نظر داشت که الگو و ضابطه‌ای برای بررسی سازمانهای بزرگ به دست دهد .

مهم‌ترین خصوصیات مدل ایده آل (( بوروکراسی )) (( وبر )) بطور خلاصه عبارت‌اند از :

1-تخصصی شدن کارها در حد عالی . ( تقسیم کار )

2-ساختار قدرت مبتنی بر سلسله مراتب .

3-اصول و قواعد شکل یافته رفتار ( حاکمیت قوانین و مقررات و غیر شخصی بودن اداره امور . )

4-جدایی اعضای دستگاه اداری از مالکیت سازمان یا وسایل تولید .

5-استخدام کارکنان بر اساس توانایی و دانش فنی .

6-ضبط و نگهداری سوابق تصمیمات ، اقدامات و مقررات اداری .

وبر را می‌توان بنیان گذار مطالعات (( سیستماتیک )) در مورد بوروکراسی دانست . یافته‌ها و مدل ایده آل ، روی بسیاری از دانش پژوهان و محققان علم مدیریت اثر گذاشته‌است .


واژه اروپایی بوروکراسی (Bureaucracy) از دو بخش bureau به معنی میز و دفتر کار و پسوند cracy- به معنی -سالاری ایجاد شده‌است. برابر فارسی آن یعنی دیوانسالاری ترجمه‌ای از همین واژه‌است.

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

مصاحبه رادیو با مدیر باشگاه فولاد
 
گفتگوی تلفنی رادیو با آقای مسئول اشتباهی !
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

سرگذشت

 

می خروشد دریا
 هیچ کس نیست به ساحل پیدا
لکه ای نیست به دریا تاریک
 که شود قایق
 اگر اید نزدیک
مانده بر ساحل
 قایقی ریخته شب بر سر او
پیکرش را ز رهی ناروشن
 برده درتلخی ادرک فرو
هیچ کس نیست که اید از راه
و به آب افکندش
و در این وقت که هر کوهه ی آب
حرف با گوش نهان می زندش
موجی آشفته فرا می رسد
از راه که گوید با ما
قصه یک شب طوفانی را
 رفته بود آن شب ماهی گیر
تا بگیرد از آب
آنچه پیوندی داشت
با خیالی درخواب
صبح آن شب که به دریا موجی
 تن نمی کوفت به موجی دیگر
چشم ماهی گیران دید
قایقی را به ره آب که داشت
 بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر
پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش
به همان جای که هست
 در همین لحظه غمنک به جا
 و به نزدیکی او
 می خروشد دریا
 وز ره دور فرا میرسد آن موج که می گوید باز
 از شبی طوفانی
 داستانی نه دراز
 

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

هفت بار نفس خود را بی ارزش و حقیر شمردم

1- هنگامی که نَفس خود را  گرفتار پستی و حقارت نمود تا به سربلندی برسد .

 

2- هنگامی که او را دیدم در برابر معلولین و ناتوانها  وانمود به لنگیدن می کند .

 

3- هنگامی که میان آسان و دشوار حق انتخاب به او داده شد و آسان را  اختیار نمود .

 

4- هنگامی که او مرتکب گناه شد سپس خود را تسلی می داد  که دیگران همچون او مرتکب گناه می شوند .

 

5- هنگامی که نَفس به خاطر ضعفی که بر او وارد شد تاب و تحمل آورد  ولی  صبر خود را به قدرت و توان خود نسبت داد.

 

6-زمانی که نفس زشتی رخی را نکوهش کرد و آن  چیزی نبود جز یکی از نقابهای خودش .

 

7- هنگامی که ترانه مدح و ستایش سرود ٬ و آن را فضیلت و برتری شمرد.

 

 

"جبران خلیل جبران"

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

گلایه

نمیدانم چه میخواهم خدایا         

به دنبال چه میگردم شب و روز

چه میجوید نگاه خسته من          

چرا افسرده است این قلب پر سوز

ز جمع آشنایان میگریزم             

 به کنجی میخزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها     

به آهنگ دل خود میدهم گوش

گریزانم ازین مردم که با من     

به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی درباطن از فرط حسادت     

به دامانم دو صد پیرایه بستند

ازین مردم که تا شعرم شنیدند

به رویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی اندم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه ای بدنام گفتند

دل من ای دل دیوانه من

که میسوزی ازین بیگانه گی ها

مکن دیگر ز دست دوست فریاد

خدا را بس کن این دیوانگی ها

"فروغ فرخزاد"

با سپاس فراوان از دوست خیلی گلم

LILIYOM


|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

ای دوست من

 

ای دوست من ! من آن چیزی نیستم که تو می پنداری . ظاهرم چیزی نیست جز لباسی که از نخ های سادگی و نیکی با دقت بافته شده است تا مرا از مزاحمت های تو و تو را از اهمال و فراموشی من در امان نگه دارد .

و اما من آن ذات پنهانی و بزرگ من که او را " من " می نامم ، راز ناشناخته ای است که در اعماق وجودم ساکن است و کسی جز من نمی تواند آن را درک کند و برای همیشه آنجا پنهان و دست نیافتنی باقی خواهد ماند . ای دوست من ! نمی خواهم ، هر چه می گویم باور کنی و هر چه را که انجام می دهم ، بپذیری ، زیرا سخنانم چیزی نیست جز انعکاس اندیشه های تو و کردارم چیزی نیست جز سایه های آرزوهای تو !

دوست من ! اگر بگویی باد به سوی مشرق می وزد ، من فورا می گویم : آری ، به سوی مشرق می وزد ، زیرا نمی خواهم گمان کنی که افکار شناور من با امواج دریا نمی تواند همراه باد به وزش و پرواز در آید . زیرا باد رشته های فرسوده افکار کهنه ات را از هم گسیخت و تو دیگر نمی توانی اندیشه های عمیق مرا که روی دریا ها در حرکت است ، درک کنی . خوب است که حقیقت آنها را درک نکردی ، زیرا دوست دارم به تنهایی در دریا سیر کنم . دوست من ! هنگامی که خورشید روز تو طلوع می کند ، تاریکی شب من فرا می رسد . با این حال ، من از پس حجاب های تاریکم ، درباره پرتوهای طلایی خورشید سخن می گویم ، زیرا در نیمروز برفراز تپه ها و قله کوه ها به رقص در می آید و از تاریکی دره ها و دشت ها خبر می دهد .

از همه اینها برایت سخن می گویم ، چون تو نمی توانی سرود های شبانه ام را بشنوی و بال های درخشانم را بین ستارگان ببینی . و چه خوب است که تو آن را نمی شنوی و نمی بینی ، زیرا من ترجیح می دهم در تنهایی ، شب زنده داری کنم .

دوست من ! هنگامی که تو به آسمان خویش صعود می کنی ، من به سوی دوزخ خود سرازیر می شوم و با اینکه گودال صعب العبوری مرا از تو جدا می کند ، باز هم مرا صدا می کنی و می گویی : " دوست من ، همراه من. " و من نیز پاسخ می دهم و می گویم : " همراه من ، دوست من" .

من نمی خواهم تو دوزخ مرا ببینی ، زیرا شعله هایش چشمانت را می سوزاند و دودش بینی ات را می آزارد . من دوست ندارم تو دوزخم را ببینی و ترجیح می دهم در دوزخم تنها باشم . دوست من ! تو می گویی عاشق حقیقت ، زیبایی و پاکدامنی هستی و من به خاطر تو می گویم : شایسته است که انسان چنین صفاتی را دوست بدارد ، در حالی که در دل به تو می خندم و خنده ام را از تو پنهان می کنم ، زیرا می خواهم تنها بخندم .

دوست من ! تو نه تنها مردی هوشیار ، دانا و درخور ستایشی ، بلکه مرد کاملی هستی . اما من دیوانه ای بیش نیستم که از جهان عجیب و غریب تو دورم . من دیوانگی ام را از تو پنهان می کنم ، زیرا دوست دارم در عالم جنون نیز تنها باشم .

ای دوست عاقل و هوشیار ! تو دوست من نیستی . چگونه می توانم این را به تو بفهمانم تا سخنم را درک کنی ؟ راه من راه تو نیست ، اما در کنار هم و با هم قدم می زنیم .

 

متن از کتاب پیامبر و دیوانه ، جبران خلیل جبران

 

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

از دوست داشتن

امشب از آسمان ديده تو

روي شعرم ستاره مي بارد

در سكوت سپيد كاغذها

پنجه هايم جرقه مي كارد

 

شعر ديوانه تب آلودم

شرمگين از شيار خواهش ها

پيكرش را دوباره مي سوزد

عطش جاودان آتش ها

 

آري, آغاز دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

 

از سياهي چرا حذر كردن

شب پر از قطره هاي الماس است

آنچه از شب بجاي مي ماند

عطر سكر آور گل ياس است

 

آه, بگذار گم شوم در تو

كس نيابد ز من نشانه من

روح سوزان آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه من

 

آه, بگذار زين دريچه باز

خفته در پرنيان رؤياها

با پر روشني سفر گيرم

بگذرم از حصار دنياها

 

داني از زندگي چه مي خواهم

من تو باشم, تو, پاي تا سر تو

زندگي گر هزارباره بود

بار ديگر تو, بار ديگر تو

 

آنچه در من نهفته دريائيست

كي توان نهفتنم باشد

با تو زين سهمگين توفاني

كاش ياراي گفتنم باشد

 

بسكه لبريزم از تو, مي خواهم

بدوم در ميان صحراها

سر بكوبم به سنگ كوهستان

تن بكوبم به موج درياها

 

بسكه لبريزم از تو, مي خواهم

چون غباري ز خود فرو ريزم

زير پاي تو سر نهم آرام

به سبك سايه تو آويزم

 

آري, آغاز دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

 

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

گابریل گارسیا مارکِز
گابریل گارسیا مارکِز (زادهٔ ۶ مارس ۱۹۲۸ در در دهکدهٔ آرکاتاکا* درمنطقهٔ سانتامارا در کلمبیا) رمان‌نویس، روزنامه‌نگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی است. او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو (برای تحبیب) مشهور است و پس از درگیری با رییس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی می‌کند.

او در سال ۱۹۴۱ اولين نوشته‌هايش را در روزنامه‌ای به نام Juventude که مخصوص شاگردان دبيرستانی بود منتشر کرد و در سال ۱۹۴۷ به تحصيل رشتهٔ حقوق در دانشگاه بوگوتا پرداخت. در سال ۱۹۶۵ شروع به نوشتن رمان صد سال ‌تنهايی کرد و آن را در سال ۱۹۶۸ به پايان رساند که به عقيدهٔ اکثر منتقدان شاهکار او به شمار می‌رود. او در سال ۱۹۸۲ برای این رمان، برندهٔ جایزه نوبل ادبیات بوده است.

او در سال ۱۹۹۹ رسماً مرد سال آمريکای لاتین شناخته شد و در سال ۲۰۰۰ مردم کلمبيا با ارسال طومارهايی خواستار پذيرش رياست جمهوری کلمبيا توسط مارکز بودند که وی نپذيرفت.

مارکز یکی از نویسندگان پیشگام سبک ادبی رئالیسم جادویی است، اگرچه تمام آثارش را نمی‌توان در این سبک طبقه‌بندی کرد.

برگردان‌آثار به زبان فارسی
  • طوفان برگ
  • پاییز پدرسالار
  • کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد، 
  • زائران غریب (مجموعه داستان کوتاه، همچنین با عنوان ده داستان سرگردان)
  • ماجرای ارندیرا و مادربزرگ سنگدل‌اش (مجموعه داستان کوتاه)
  • سفر پنهانی میگل لیتین به شیلی
  • زیستن برای بازگفتن، انتشارات کاروان
  • صد سال تنهایی، (به اسپانیایی: Cien años de soledad 
  • از عشق و شیاطین دیگر
  • عشق سال‌های وبا 
  • ساعت نحس
  • خانهٔ بزرگ
  • وقایع‌نگاری يک قتل از پيش اعلام شده
  • ژنرال در هزارتوی خويش
  • ۱۳۸۵ - بهترین داستان‌های کوتاه گابریل گارسیا مارکز،  
  • ۱۳۸۶ - خاطرهٔ دلبرکان غمگین من.
  •  (خاطرات روسپیان غمگین من.).

 

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

اشرف الدین حسینی (نسیم شمال)
سيداشرف الدين قزويني، معروف به گيلاني، فرزند سيد احمد حسيني قزويني، به سال ۱۲۸۷ هجري قمري در قزوين به دنيا آمده و شش ماه بوده که يتيم مانده و در يتيمي ملک و مال و خانه اش را غصب کرده اند و او دچار فقر و تنگدستي شده است. در جواني به عتبات رفته و چندي در کربلا و نجف زيسته و بعد سور ميهن پرستي او را به ايران کشيده است. سيد به قزوين آمده و از آنجا در بيست و دو سالگي به تبريز رفته و با پيري روشن ضمير آشنا شده است. دوره تحصيلات مقدماتي را در تبريز گذرانده و هيئت و جغرافيا و صرف و نحو و منطق و هندسه و علوم متداول ديگر را آموخته و چندي بعد به گيلان آمده و در رشت اقامت گزيده و از رشتيان نوازش ها و مهرباني ها ديه و نخستين شعرهاي خود را همانجا سروده است.
سيد اشرف در سال ۱۳۲۵ هجري قمري روزنامه ادبي و فکاهي کوچکي به نام «نسيم شمال» در رشت منتشر کرد که تا انحلال مشروطه داير بود. در سال ۱۳۲۶ که مجلس بمباران و روزنامه ها و انجمن ها برچيده شده، نسيم شمال نيز متوقف گشت و در سال ۱۳۲۷ پس از فتح تهران دوباره انتشار يافت. سيد اشرف الدين در سال ۱۳۳۳ به تهران آمد و روزنامه نسيم شمال را در تهران داير کرد.
سيداشرف محبوبترين و معروفترين شاعر ملي عهد انقلاب مشروطه است. وي اشعار فکاهي و انتقادي خود را هر هفته در روزنامه اش چاپ ميکرد و به دست مردم مي داد. هنگامي که روزنامه فروشان دوره گرد فرياد را سر مي دادند و روزنامه را اعلان مي کردند، مردم از زن و مرد و پير  جوان و باسواد و بي سواد هجوم مي آوردند و روزنامه را دست به دست ميگرداندند. در قهوه خانه ها، در سرگذرها و در جاهايي که مردم گرد مي آمدند، باسوادها براي بي سوادها مي خواندند و مردم حلقه مي زدند و روي خاک مينشستند و گوش ميداند. نام اين روزنامه به اندازه اي بر سرزبان ها بود که همه جا سيداشرف الدين را آقاي «نسيم شمال» صدا ميزدند.
شعرعاي سيداشرف الدين هر چند به بلندي سخن گويندگان کلاسيک نميرسيد، اما از حيث ترکيب عبارات و سبک بيان بر بسياري از اشعار فکاهي و سياسي آن زمان برتري دارد. قسمتي از اشعار وي، اقتباس يا ترجمه آزداي است از اشعار ميرزا علي اکبر طاهرزاده صابر، گوينده قفقازي، که سيداشرف الدين آنها را در اختيار فارسي زبانان آن روز، که تشنه آزادي و خواهان برانداختن رژيم کهنه و فرسوده احتماعي بودند، قرار ميداد. دفاع از استقلال ايران و دشمني با تجاوزکاران بيگانه بزرگترين هدف هنري او بوده است که همه در قالب اشعار گرم و آتشين و با سيک و روش هزل آميزي که از صابر آموخته بود، نمايش ميداد. اشعار اصيل او نيز، که تحت تاثير مستقيم صابر سروده نشده، پر از طنز خفيف و در عين حال کوبنده است. در اين سروده ها وطن فروشان، خيانتکاران و دشمنان آزادي و کليه کساني که دريند کشور و مردم نبودند به باد استهزا و ريشختند گرفته شده اند.
سيداشرف مردي ساده، مهربان، بخشنده و بي اعتنا به مال دنيا و به تمام معني حامي و طرفدار طبقات زحمتکس بود، آزادکي و آزادانديشي اين مرد عجيب بود، اندک تعصبي در او نبود. لطايف بسيار به يادداشت، قصه هاي شيرين ميگفت، هر چه مي سرود، بدون يادداشت از بر ميخواند، در سراسر زندگي مجرد زيست تا سرانجام در سال ۱۳۴۵ هجري قمري شايع شد که وي به بيماري جنون مبتلا شده است. بدين علت با دستاويز او را به تيمارستان برد. چند سالي به حال فقر و تنگدستي و بيماري زنده بود تا در ذيحجه سال ۱۳۵۲ هجري قمري چشم از جهان فروبست.

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

گردش سایه ها
انجیر کهن سر زندگی اش رامی گسترد
زمین باران را صدا می زند
گردش ماهی آب را می شیارد
باد میگذرد چلچله می چرخد و نگاه من کم می شود
ماهی زنجیری آب است و من زنجیری رنج
نگاهت خک شدنی لبخندت پلاسیدنی است
سایه را بر تو فرو افکنده ام تا بت من شوی
نزدیک تو می ایم بوی بیابان می شنوم : به تو می رسم تنها می شوم
کنار توتنهاتر شدهام
 از تو تا اوج تو زندگی من گسترده است
 از من تا من تو گسترده ای
با تو بر خوردم به راز پرستش پیوستم
 از تو براه افتادم به جلوه رنج رسیدم
 و با اینهمه ای شفاف
با این همهای شگرف
 مرا راهی از تو بدر نیست
زمین باران را صدا می زند من ترا
پیکرت را زنجیری دستانم می سازم تا زمان را زندانی کنم
باد می دود و خکسترش تلاشم را می برد
چلچله می چرخد گردش ماهی آب را می شیارد فواره می جهد :‌ لحظه من پر می شود

"سهراب سپهری"

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  |