تبليغاتX
Persian Boy

I BELIEVE IN HUMANISM

بستگي داره تو دست کي باشه .

يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار ميارزه يک توپ بسکتبال تو دست مايکل جوردن تقريباً 33 ميليون دلار ميارزه .
بستگي داره تو دست کي باشه .

يک توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار بيارزه .
يک توپ بيس بال تو دست راجر کلمن 4.75 ميليون دلار ميارزه .
بستگي داره تو دست کي باشه .

يک راکت تنيس تو دست من بدون استفاده است .
يک راکت تنيس تو دست آندره آقاسي ميليونها ميارزه .
بستگي داره تو دست کي باشه .

يک عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور کنه .
يک عصا تو دست موسي درياي بزرگ رو مي شکافه .
بستگي داره تو دست کي باشه .

يک تيرکمون تو دست من يک اسباب بازي بچگانه است .
يک تيرکمون تو دست داوود يک اسلحه قدرتمنده .
بستگي داره تو دست کي باشه .

دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه ..
دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دستاي عيسي هزاران نفر رو سير ميکنه .
بستگي داره تو دست کي باشه .

همونطور که مي بيني، بستگي داره تو دست کي باشه .
پس دلواپسي ها، نگراني ها، ترس ها، اميدها، روياها، خانواده ها و نزديکانت رو به دستان خدا بسپار چون ...

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

موزو انشا : عزدواج!
هر وقت من يک کار خوب مي کنم
> مامانم به من مي
گويد بزرگ که شدي
> برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال
> من پنج تا
کار خوب کرده ام و مامانم
> قول پنج تايش را به من داده است
.
> حتمن
ناسرادين شاه خيلي کارهاي
> خوب مي کرده که مامانش به اندازه
> استاديوم آزادي برايش زن گرفته
> بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان
> بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون
> بابايمان هميشه مي گويد مشکلات
> انسان را آدم مي کند. در عزدواج
> تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف
> بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز
> دختر خاله مان خيلي به هم مي
خوريم.
> از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم
> بخورند، ساناز چون سه
سالش است
>  هنوز فکر ندارد که به من بخورد
> ولي مامانم مي گويد اين
ساناز از
> تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج
> سن و سال اصلن مهم نيست
چه بسيار
> آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان
> به تلاغ کشيده شده و چه
بسيار آدم
> هاي کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق
> است ! اگر اشق باشد
ديگر کسي از
> شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار
> هم از زندان در مي
آيد. من تا حالا
> کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان
> اول قلکم را
بشکنم و همه اش را به
> ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم
.
> مهريه
وشير بلال هيچ کس را خوشبخت
> نمي کند. همين خرج هاي ازافي باعث
> مي
شود که زندگي سخت بشود و سر خرج
> عروسي دايي مختار با پدر
>  خانومش
حرفش بشود. دايي مختار مي
> گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب
> شايد
حقوق چتر بازي خيلي کم بوده
> که نتوانسته خرج عروسي را بدهد
.
> البته
من و ساناز تفافق کرده ايم
> که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي
> نمکي
بدهيم. هم ارزان تر است ، هم
> خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش
> خش
هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار
> بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم
> مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن
> دايي مختار هم خانه دار نبود و
> دايي مختار مجبور شد يک زير زميني
> بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره
> بالاست آنها رفته اند پايين! اما
> خانوم دايي مختار هم مي خواست
برود
> بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد
..
>  ساناز هم از زير زميني
مي ترسد
> براي همين هم برايش توي باغچه يک
> خانه درختي درست کردم
. اما ساناز
> از آن بالا افتاد و دستش شکست. از
> آن موقه خاله با من
قهر است. قهر
> بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي
> کند بعد آشتي مي کند
ولي اگر دعوا
> کند بعد کتک کاري مي کند بعد
> خانومش مي رود دادگاه
شکايت مي کند
> بعد مي آيند دايي مختار را مي برند
> زندان! البته
زندان آدم را مرد مي
> کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند،
> اما آدم با
عزدواج مرد بشود خيلي
> بهتر است! اين بود انشاي من
  
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

اعتراضات رسمي يک ني ني چهارده ماهه

اعتراضات رسمي يک ني ني چهارده ماهه! با تکيه بر ضرب المثل مشهور؛ فلفل نبين چه ريزه، بشکن ببین چه تیزه!!!

آقاي پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچه ي پياز خورده ي غير پاستوريزه، و سار و سيبيل سيخ سيخي آهار نشده ات را به سر و صورت حساس من نماليد! plz

خانوم مادر! جيغ زدن شما هنگام شناسايي اجسام داخل خانه توسط حس چشايي
من، نه تنها کمکي به رشد فکري من نمي کنه، بلکه براي  شير شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم يکي از اجسام داخل خانه محسوب مي شود!

پدر محترم
! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقاي سبزي فروش خودداري نماييد. چشمهاي تلسکوپي، گوشهاي ماهواره اي و سيبيلهاي دم الاغي اش مرا به ياد قرضهاي شما مي اندازد!

مخصوصاً وقتي که چشمهاي خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و
لبهايش '' بول بول بول بول'' مي کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهي کف شامپو تو چشت! شب بخوابي خواب بد ببيني! جيش کني تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا
وسيله اي است شخصي، که اختيارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعي در خوردن شصت پاي شما نمودم، گير بدهيد!

آقاي پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جاي پرت کردن
قابلمه و ماهي تابه به روي زمين، از چيني هاي توي کابينت استفاده نماييد! اکشن بودن دعوا به همين چيزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ي زياد پرهيز نماييد
! اين عمل نه تنها براي سلامتي شما خوب نيست، بلکه موجب مي شود که شيرتان بوي'' بچه سوسک مرده'' بدهد.

آقاي پدر! کودکان توانايي کافي براي حفظ جيش خود ندارند
و اين توانايي هنگامي که شما شکم مرا ''پووووووف'' مي کنيد به حداقل مي رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم .

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

اگر در درک شرایط فعلی اقتصادی جهان مشکل دارید، ممکن است داستان زیر به شما کمک کند
روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام
کرد که برای خرید هر میمون
۱۰
دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی‌ها هم
که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان
کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت
۱۰
دلار از آنها خرید ولی با کم شدن
تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد این‌بار
پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها
۲۰
دلار خواهد پرداخت. با این شرایط
روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و
کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ
کشتزارهای‌شان رفتند. این بار پیشنهاد به
۲۵
دلار رسید و در نتیجه تعداد
میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون
۵۰
دلار خواهد داد
ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از
طرف او میمون‌ها را بخرد. در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این
همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به
۳۵
دلار به شما خواهم فروخت
تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به
۵۰
دلار به او بفروشید.» روستایی‌ها
که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و
تمام میمون‌ها را
خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و
شاگردش را ندید و تنها روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون!.
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

در زیر ۴۰ کار مفید برای سلامتی

در زیر ۴۰ کار مفید برای سلامتی آورده شده که انجام دادن آنها حداکثر ده دقیقه طول خواهند کشید ، فکر می‌کنم برای شروع یک زندگی سالم خوب باشد:

۱- مسواک بزنید.

۲- ۱۵ تا بشین پاشو بروید.

۳- صاف بنشینید.

۴- یک سیب بخورید.

۵- سرخط های مربوط به سلامتی روزنامه ها را بخوانید.

۶- بایستید و کمی به بدنتان کش و قوس بدهید.

۷- ۱۰ بار وزن را از طرفین روی یکی از پاهایتان بیاندازید.

۸- یک لیوان آب بنوشید.

۹- لبخند بزنید.

۱۰- یک نقل قول خوب و روحیه بخش برای دوستانتان ارسال کنید.

۱۱- یک نفس عمیق بکشید.

۱۲- ده دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید.

۱۳- کمربندتان را ببندید.

۱۴- دست هایتان را بشویید.

۱۵- به مادرتان تلفن کنید.

۱۶- یک دستور غذای خوب و سالم را به دوستانتان بدهید.

۱۷- خودکاری که نمی‌نویسد را دور بیاندازید.

۱۸- هنگام آگهی های بازرگانی تلویزیون ۱۰ تا شنا بروید.

۱۹- کمی فلفل به سالادتان اضافه کنید.

۲۰- کنترل تلویزیون را کمی دور بگذارید تا برای عوض کردن کانال بلند شوید.

۲۱- پنجره‌ای را باز کنید.

۲۲- نظری در یک وبلاگ بنویسید.

۲۳- فرزندانتان را بغل کنید.

۲۴- کمی کرم مرطوب کننده و ویتامینه به دستانتان بزنید.

۲۵- از کسی که لیاقتش را دارد تشکر کنید.

۲۶- لباس هایتان را برای فردا آماده کنید..

۲۷- یک بار به جای چای قهوه بنوشید.

۲۸- کلید هایتان را یک جای مشخص قرار دهید.

۲۹- نامه یا ایمیلی دوستانه برای یکی از دوستانتان بفرستید.

۳۰- به یک موسیقی آرامش بخش گوش دهید و ذهنتان را آزاد کنید.

۳۱- ۱۰ دقیقه استراحت کنید.

۳۲- میز کار و صفحه‌ی نمایشگرتان را تمیز کنید.

۳۳- پنج دقیقه Free Rice بازی کنید.

۳۴- یکی از دوستان خوبتان را برای یک شام سالم دعوت کنید.

۳۵- یک خوردنی برای فقیری تهیه کنید و به او بدهید.

۳۶- چشمانتان را ببندید و فکر کنید چه چیزهای خوبی در زندگی دارید.

۳۷- این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.

۳۸- دست و صورتتان را بشویید و ۳ دقیقه از پنجره به دوردست نگاه کنید. (برای چشم مفید است.)

۳۹- برای پرنده ها دانه بریزید.

۴۰- یکی از کار های بالا را همین حالا انجام دهید!

کار های بالا هر کدام به نحوی مفید هستند و باعث سلامتی جسمی ، اجتماعی ، روانی و... می‌شوند. انجام دادن هر کدام از آنها حداکثر ۱۰ دقیقه طول خواهد کشید. پس تنبلی را کنار بگذارید و همین الان چند تا را انتخاب کرده و انجام دهید مثلآ ابتدا لبخند بزنید سپس یک لیوان آب بنوشید سپس یک سیب را در حالی که از پنجره به بیرون نگاه می‌کنید بخورید

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

بزرگان معاصر چه می گویند؟
آلبرت انیشتین :

مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند .
ناپلئون بناپارت :

هنگامی که دشمنت در حال اشتباه کردن است ، در کارش وقفه نینداز . 
آلبرت انیشتین :

هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی !
اسکار وایلد :

همیشه دشمنانت را ببخش ، هیچ چیز بیش از این آنها را ناراحت نمیکند .
آلبرت انیشتین :

دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ، این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد . با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ، این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد و این همان قانون نسبیت است !
ناپلئون بناپارت :

مذهب چيزي است كه مانع كشته شدن پولدار بدست فقير ميشود ..
مارک تواین :

بهتر است دهانت را ببندی و احمق بنظر برسی ، تا اینکه بازش کنی و همه بفهمند که واقعاً احمقی !
آلبرت انیشتین :

تفاوت بین نابغه و کودن بودن در این است که نابغه بودن محدودیت های خودش را دارد .
بيلي كريستال :

زنان براي سكس به دليل نياز دارند ،‌ مردان فقط به جا !
وودی آلن :

زندگی عشقی من واقعاً وحشتناکه ، آخرین باری که درون یک زن بودم زمانی بود که برای بازدید داخل مجسمه آزادی شدم !!!
آلبرت انیشتین :

دو چیز را پایانی نیست : یکی جهان هستی و دیگری حماقت انسان . البته در مورد اولی مطمئن نیستم !
جاني كارسون :

مردي را ميشناختم كه سيگار كشيدن ، مشروب خوردن و سكس را ترك كرد  و از آن به بعد تا قبل از خودكشي زندگي سالمي داشت .
 ژوزف استالين :

مرگ يك نفر تراژديه ، مرگ يك ميليون نفر آمار !
ماهاتما گاندي :

آنچنان زندگي كن گويي كه فردا خواهي مرد ، آنچنان بياموز گويي كه تا ابد زنده خواهي ماند .
البرت هوبارد :

زندگي رو زياد جدي نگير ، چون هرگز از اون زنده بيرون نميري .
آلبرت انیشتین :

انسانهای باهوش مسائل را حل میکنند ، نوابغ آنها را اثبات میکنند .
ژان كوكتو :

ما بايد به شانس ايمان بياوريم ،‌ تا كي ميتوانيم موفقيت كساني را كه دوستشان نداريم تفسير كنيم  .
 آيزاك آسيموف :

زندگي لذتبخش است و مرگ آرامش بخش ،‌اين ميان انتقال رنج آور است  .
ناپلئون :

اگر با دشمني زياد بجنگي ،‌ بعد از مدتي تمام استراتژي هاي تو را فرا ميگيرد .
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

سخنان مشاهیر
حقيقت
آنانکه ميخواهند خوب زندگي کنند بايد به حقيقت نزديک شوند,زيرا پس از نيل بمقام حقيقت يابي است که دست از غم و اندوه دنيا بر ميدارند

افلاطون

آنجا که حقيقت نباشد همه چيز پست و زشت و مبتذل است

سقراط

آنچه هستي باش

نيچه

آنچه هستيد شما را بهتر معرفي ميکند تا آنچه ميگوييد

امرسون

انسانيت نيازمند حقيقت است

بيکن

چون حقيقت را شناختي از آن پيروي کن

حکمت چين هندو

حقيقت را دوست بدار ولي اشتباه را عفو کن

ولتر

حقيقت را با بيطرفي و با روحي آزاد از هرگونه تعسب جستجو کنيد

دکارت

خورشيد صفت و با همه کس يک رو باش

بايزيد بسطامي

حقايق را بگوييد و مردم را آگاه سازيد و مطمن باشيد که کشته خواهيد شد

ولتر

فحش دليل آن کساني است که حق ندارند

روسو

کسانيکه حقيقت را درک کرده اند با افرادي که حقيقت را دوست دارند برابر نيستند

کنفوسيوس

هميشه حق را بدون بيم بيان کن و شيطان را خجل ساز

شکسپير

هيچ چيز زيبا نيس مگر حقيقت

بوالو

يا چنان نماي که هستي يا چنان باش که مينمايي

بايزيد بسطامي

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

در گلستانه

دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
 در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
 پشت تبریزی ها
 غفلت پکی بود که صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد ؟
 سوسماری لغزید
 راه افتادم
یونجه زاری سر راه
 بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
 و فراموشی خک
لب آبی
گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
 و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوه
 چه کسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی در کرد
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
 سایه هایی بی لک
 گوشه ای روشن و پک
کودکان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
 مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تاته دشت بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می خواند

"سهراب سپهری"

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

مرد سال 1952

دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجري شمسي در تهران، در يک خانواده اشرافي بدنيا آمد. پدر او ميرزا هدايت الله معروف به " وزير دفتر " از رجال عصر ناصري و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجيد ميرزا فرمانفرما و نوهً عباس ميرزا وليعهد و نايت السلطنه ايران بود. ميرزا هدايت الله که مدت مديدي در سمت " رئيس دفتر استيفاء " امور مربوط به وزارت ماليه را در زمان سلطنت ناصرالدين شاه به عهده داشت، لقب مستوفي الممالکي را بعد از پسر عمويش ميرزا يوسف مستوفي الممالک از آن خود مي دانست، ولي ميرزا يوسف در زمان حيات خود لقب مستوفي الممالک را براي پسر خردسالش ميرزا حسن گرفت و ميرزا هدايت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ ميرزا يوسف، ناصرالدين شاه ميرزا هدايت الله را به کفالت امور ماليه و سرپرستي ميرزا حسن منصوب کرد.

ميرزا هدايت الله سه پسر داشت که ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

جشن سده

واژه سده:

 بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .”

نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم كهن است، زمستان در تقويم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

تجربه زندگی :

 

 

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم

 

در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود


در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند

 

در 30 سالگي پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

 

در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد

 

در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم

 

در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند

 

در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است

 

در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب

 

در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد

 

در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد

 

در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست ؛ بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است

 

در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است ، دچار آفت مي شود


در 80 سالگي پي بردم =كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است
 
در 85 سالگي دريافتم كه
،همانا زندگي زيباست

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

دروغ

گفتم ترکم کن در حالیکه در تمنای وصالت بودم

گفتم از تو بیزارم در حالیکه از عشقت مست بودم

گفتم رهایم کن در حالیکه در بند بودمت با تمام وجودم

گفتم فراموشم کن در حالیکه به جز تو کسی را به یاد نداشتم

گفتم تنهایم بذار در حالیکه تو بودی یگانه همراهم

گفتم خاطراتم را بی نام تو می خواهم در حالیکه جز تو خاطره ای نداشتم

گفتم آینده ام را بی تو می خواهم در حالیکه تمام آن را با تو می دیدم

گفتم دیگر نمی خواهمت در حالیکه تمام قلبم متعلق به تو بود

ولی تو هرگز ندانستی تمام آنها دروغ بود

هرگز عشقم را باور نکردی

عطشم را سیراب نکردی

روحم را آزاد نکردی

مرا ببخش به خاطر تمام دروغهایم

مرا ببخش به خاطر تمام بدخلقی هایم

مرا ببخش به خاطر عشقم

مرا ببخش به خاطر احساسم

مرا ببخش که دوستت دارم

مرا ببخش...

"مینا "

این شعر رو توی وبلاگ یکی از دوستان دیدم که واقعا زیباست و سر شار از احساسه امید وارم خوشتون بیاد.لطفا برای حمایت و دلگرم کردن این دوست با ذوق که بیشتر کارش رو دنبال کنه به وبلاگش سر بزنید.

http://faslesard13.blogfa.com/

با تشکر از همهء شما دوستان عزیزم

 "رامین"

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

آخرین جرعه این جام
 

همه میپرسند
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
مه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
 همه جا
من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
 من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

دموکراسی
دموکراسی یا مردم‌سالاری، نخستین بار در یونان مطرح شد. دموکراسی نظامی سیاسی است که در آن مردم، نه فرد یا گروهی خاص حکومت می‌کنند
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  |