تبليغاتX
Persian Boy

I BELIEVE IN HUMANISM

بازگشت روح
بازگشت روح در روان شناسی نوین

روانشناسان نوین موارد بسیار متعددی را از بازگشت روح پس از مرگ به زندگی ثبت کرده‌اند که برخی از آنها از این قرار است:

  1. دکتر استیونسون بیش از ۲۰۰۰ مورد کودکانی را که زندگیهای گذشته خود را به خاطر می‌آورده‌اند ثبت کرده‌است. این کودکان گاهی به زبان دیگری صحبت می‌کرده‌اند که پدر و مادر آنها اصلا نمی‌شناخته‌اند و یا آنکه از گنج و یا چیزهای مخفی خبر داده‌اند که هیچگاه از آن خبر نداشته‌اند.
  2. دکتر مایکل نیوتن همچنین در کتاب خود سفر روح به شواهدی بر خورده‌است که خلاصه برخی از آنها از این قرار است:
    1. بازگشت به جسم و انتخاب اختیاری زندگی زمینی.
    2. کلاس رفتن و امکان رشد در برزخ
    3. نتیجه اعمال زشت در زندگیهای بعدی و در برزخ
    4. طبقه بندی شش گانه ارواح
    5. بازنگری کتابهای زندگی در برزخ
    6. امکان خلق به اذن الهی برای ارواح رشد یافته
    7. دکتر برایان ال وایس همچنین در کتاب خود استادان بسیار زندگیهای بسیار مدعی است:
    1. برخی از مطالب مربوط به بازگشت روح در زمان مسیحیت اولیه از اناجیل رسمی حذف شده اند
    2. در صورتی که دیونی داشته باشید در زندگی بعدی باید آن را بپردازید.

 بازگشت روح در یهودیت

بازگشت روح در آئین عرفانی یهود، کابالا، کاملا به رسمیت شناخته شده است. همچنین در حال حاضر یهودیان رسما تا سه بار بازگشت روح را امکان پذیر می دانند.

 بازگشت روح در مسحیت

مسیحیان اولیه به بازگشت روح اعتقاد داشته اند و در اناجیل اولیه این اعتقاد کاملا منتشر شده بوده است، ولی بعدا این موارد از اناجیل حذف گردید و تنها رد پای کمی از آن به جای مانده است. مانند بازگشت روح الیاس در کالبد یحیی و بازگشت روح ملکصدق در کالبد عیسی. همچنین در اناجیل گنوسی هنوز این اعتقاد موجود است و در اناجیل کشف شده در نجع حمادی نیز مفصلا به آن اشاره شده است.

 بازگشت روح در اسلام

شیعیان به دلیل اعتقاد به رجعت و کرّت در واقع معتقد به بازگشت روح به صورت محدود هستند.

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

پایان جهان،

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی، نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد .

داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ کشید و جار و جنجال به راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد. به پرو پای فرشته ها و انسان پیچید. خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی."

تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و حداقل این یک روز را زندگی کن. لابه لای هق هقش گفت: اما با یک روز؟ چه کار می توان کرد؟ خدا گفت: آنکس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد، هزارسال هم بکارش نمی آید.

و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد. بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این یک روز چه فایده ایی دارد؟

بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم. آنوقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا برود. می تواند بال بزند. او در آن یک روز، آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی هم بدست نیاورد، اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن ها که او را نمی شناختند سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند و بقولی چشم دیدن او را نداشتند از ته دل دعا کرد.

او در همان یک روز با دنیا و هر آنچه در آن است آشتی کرد و خندید و سبک شد. لذت برد و شرمسار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان یک روز زندگی کرد و فرشته ها در تقویم خدا نوشتند : "امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود!"
 

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

انسان‌گرایی Humanism
 
انسان‌گرایی (اومانیسم) (به انگلیسی: Humanism) مکتبی‌ست فکری که بر اساس آن انسان قادر به انجام هر کاری است و اصل و ریشه هر چیزی به انسان بر می‌گردد.

اومانیسم انسان را مالک همه هستی می‌داند و منشأ و غایت همه چیز معرفی می‌گردد.

در برخی از موارد اومانیسم در مقابل خداگرایی قرار داده شده است.

در اعتقاد اومانیسم ماده اول و آخر جهان از ماده ساخته شده و هیچ دنیای ماوارای طبیعی وجود ندارد. در اومانیسم اعتقاد بر این است که روح وجود ندارد.عده‌ای اومانیسم را محصول توسعه نظام سرمایه‌داری می‌دانند.

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

باغ من

 

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش
 باغ بی برگی
 روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران ، سرودش باد
 جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار ِ پودش باد
گو بروید ، یا نروید ، هر چه در هر کجا که خواهد
 یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت
پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز
 جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها ، پاییز

"اخوان ثالث"


|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

افسانه تلخ

 

نه امیدی که بر آن خوش کنم دل
نه پیغامی نه پیک آشنایی
نه در چشمی نگاه فتنه سازی
نه آهنگ پر از موج صدایی
ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت
سحر گاهی زنی دامن کشان رفت
پریشان مرغ ره گم کرده ای بود
که زار و خسته سوی آشیان رفت
 کجا کس در قفایش اشک غم ریخت
کجا کس با زبانش آشنا بود
ندانستند این بیگانه مردم
که بانگ او طنین ناله ها بود
به چشمی خیره شد شاید بیابد
نهانگاه امید و آرزو را
دریغا آن دو چشم آتش افروز
به دامان گناه افکند او را
به او جز از هوس چیزی نگفتند
در او جز جلوه ظاهر ندیدند
به هرجا رفت در گوشش سرودند
که زن را بهر عشرت آفریدند
شبی در دامنی افتاد و نالید
مرو ! بگذار در این واپسین دم
ز دیدارت دلم سیراب گردد
شبح پنهان شد و در خورد بر هم
چرا امید بر عشقی عبث بست ؟
چرا در بستر آغوش او خفت ؟
چرا راز دل دیوانه اش را
به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟
چرا؟...او شبنم پاکیزه ای بود
که در دام گل خورشید افتاد
سحرگاهی چو خورشیدش بر آمد
به کام تشنه اش لغزید و جان داد
به جامی باده شور افکنی بود
که در عشق لبانی تشنه می سوخت
چو می آمد ز ره پیمانه نوشی
به قلب جام از شادی می افروخت
شبی نا گه سر آمد انتظارش
لبش در کام سوزانی هوس ریخت
چرا آن مرد بر جانش غضب کرد ؟
چرا بر ذره های جامش آویخت ؟
کنون این او و این خاموشی سرد
نه پیغامی نه پیک آشنایی
نه در چشمی نگاه فتنه سازی
نه آهنگ پر از موج صدایی

"فروغ فرخزاد"

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

دانلود آهنگ وطنم وطنم / اولین سرود ملی ایران / با صدای سالار عقیلی
اولين سرود ملي ايران در زمان مظفر الدين شاه

نام جاويد وطن
صبح اميد وطن
چهره آن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن هستي من
شور و سر مستي من
چهره آن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هم آواز تو منم
همهء جان و تنم
وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم
که نواگر اين چمنم
همهء جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با يک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با يک نام ونشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ايران جوان
ز صلابت ايران جوان
ز صلابت ايران جوان

دنلود آهنگ

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

روشنفکری
روشنفکری (در انگلیسی Intellectualism در فرانسه Intellectuelité و در زبان لاتین Intelligere) به معنی تفکیک دو چیز از همدیگر است. به همین دلیل به عنوان روح انتقادگرا و ممیز شناخته می‌شود.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

انسان‌گرایی Humanism
انسان‌گرایی (اومانیسم) (به انگلیسی: Humanism) مکتبی‌ست فکری که بر اساس آن انسان قادر به انجام هر کاری است و اصل و ریشه هر چیزی به انسان بر می‌گردد.

اومانیسم انسان را مالک همه هستی می‌داند و منشأ و غایت همه چیز معرفی می‌گردد.

در برخی از موارد اومانیسم در مقابل خداگرایی قرار داده شده است.

در اعتقاد اومانیسم ماده اول و آخر جهان از ماده ساخته شده و هیچ دنیای ماوارای طبیعی وجود ندارد. در اومانیسم اعتقاد بر این است که روح وجود ندارد.عده‌ای اومانیسم را محصول توسعه نظام سرمایه‌داری می‌دانند.


|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

خِرَدِ جاویدان
خِرَدِ جاویدان یا حِکمَتِ خالِده اصطلاحی در عرفان و فلسفه است که نخستین بار در غرب، آن را اگوستینوس استویکوس در سال ۱۵۴۰ به کار برد و آن را لایب‌نیتس در نامه‌ای که در سال ۱۷۱۵ نوشت بر سر زبان‌ها انداخت.

در آن نامه، لایب‌نیتس نوشت که وقتی سخن از دریابی حقیقت در نوشته‌های فیلسوفان یونان باستان و تفکیک نور از ظلمت می‌آورده، به خرد جاویدان علاقه‌مند بوده‌است. اما مدت‌ها واقعیت خرد جاویدان تحت‌الشعاع جریان رایج‌تر فلسفه غیردینی غرب که مبتنی بر نظریه تکامل تدریجی تفکر بشری و نزدیکی به حقیقت است، قرارگرفت. فقط در طی این قرن است که به برکت کشف مجدد سنت در غرب و شواهد حضور یک آموزه مابعدالطبیعی جاویدان و جهانی در بطن سنت‌های معتبر مفهوم کلیدی خرد جاویدان بار دیگر مطرح شد.خرد جاویدان، همان سنت مقدس در دین هندو و حکمت لدنیه در اسلام است. در واقع خرد جاویدان، غیر از معنایی که فیلسوفان اروپایی پس از قرون وسطا از آن می‌فهمیده‌اند، در نوشته‌های رنه گنون، آننده کوماراسوامی، فریتیوف شوئون، تیتوس بورکهارت، مارتین لینگز، ویلیام استودارت و سید حسین نصر معنای اصیل خود را یافته‌است.

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

بی پاسخ

 درتاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید
خودم رادر پس در تنها نهادم
و به درون نهادم
 اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
 سایه ای در من فرود آمد
 و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
پس من کجا بودم ؟
شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسانداشت
 و من انعکاسی بودم
 که بی خودانه همه خلوت ها را به هم می زد
 و در پایان همه رویاها درسایه بهتی فرو می رفت
من در پس در تنها مانده بودم
 همیشه خودم را در پس یک در تنها دیده ام
 گویی وجودم در پای این در جا مانده بود
در گنگی آن ریشه داشت
ایا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود ؟
 در اتاق بی روزن انعکاسی سرگردان بود
و من درتاریکی خوابم برده بود
 در ته خوابم خودم را پیدا کردم
 و این هوشیاری خلوت خوابم را آلود
ایا این هوشیاری خطای تازه من بود ؟
در تاریکی بی آغاز و پایان
 فکری در پس در تنها مانده بود
پس من کجا بودم ؟
 حس کردم جایی به بیداری می رسم
همه وجودم رادر روشنی این بیداری تماشا کردم
 ایامن سایهگمشده خطایی نبودم ؟
دراتاق بی روزن
 انعکاسی نوسان داشت
پس من کجا بودم ؟
 درتاریکی بی آغاز و پایان
بهتی در پس در تنها مانده بود

"سهراب سپهری" 

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  |