آفتاب میشود با صدای جهان You tube
نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود
"فروغ فرخزاد"
ادامه مطلب
آب و آتش نسبتی دارند جاویدان
مثل شب با روز ، اما از شگفتیها
ما مقدس آتشی بودیم و آب زندگی در ما
آتشی با شعله های آبی زیبا
آه
سوزدم تا زنده ام یادش که ما بودیم
آتشی سوزان و سوزاننده و زنده
چشمه ی بس پاکی روشن
هم فروغ و فر دیرین را فروزنده
هم چراغ شب زدای معبر فردا
آب و آتش نسبتی دارند دیرینه
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
خاست فریادی ، و درد آلود فریادی
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
کآتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
گفتم و می گویم و پیوسته خواهم گفت
ور رود بود و نبودم
همچنان که رفته است و می رود
بر باد
"مهدی اخوان ثالث"
رمان علمی-تخیلی بسیار معروف ۲۰۰۱: اودیسه فضایی اثر اوست. فیلمی با همین نام بر مبنای این کتاب توسط استنلی کوبریک ساخته شد و جایزه اسکار را برای او و آرتور سی کلارک به ارمغان آورد. او همچنین آخرین عضو بازمانده از گروهی بود که «بزرگان سه گانه علمی-تخیلی» نامیده میشد. دو عضو دیگر این مجموعه «رابرت هاینلین» و «آیزاک آسیموف» بودند.
او صاحب ۷ مدرک دکترای افتخاری در رشتههای مختلف تجربی است.
زندگینامه
وی در سامرست انگلستان به دنیا آمد. در طول جنگ جهانی مسئول رادار بود. در رشتهٔ فیزیک و ریاضیات از دانشگاه کینگز لندن فارغالتحصیل شد و مدال درجه یک فیزیک و ریاضیات را دریافت کرد. سپس به ریاست مجمع بین سیارات بریتانیا منصوب شد و به عضویت آکادمی اخترشناسان و مجمع اخترشناسان سلطنتی و بسیاری از سازمانهای علمی دیگر در آمد.
ایدهٔ ماهوارههای مخابراتی، نخستین بار توسط وی مطرح شد. وی علاوه بر کتابهایی داستانی علمی-تخیلی، تعدادی آثار علمی نیز داشت.
کلارک از سال ۱۹۵۶ در سریلانکا - که در آن زمان هنوز سیلان نامیده میشد - زندگی میکرد. وی در زمان حیاتاش هم شهروند سریلانکا و هم تبعهٔ بریتانیا محسوب میشد. او همواره علاقهٔ زیادی به غواصی داشت و در این جزیرهٔ استوایی میتوانست هر سال آن طور که دوست داشت در اعماق اقیانوس گردش کند. کلارک یک مدرسهٔ آموزش غواصی در سریلانکا تأسیس کرد که در زلزلهٔ ۲۰۰۴ میلادی در اقیانوس هند ویران و دوباره بازسازی شد. سریلانکا الهامبخش کلارک در نوشتن کتاب چشمههای بهشت (یا فوارههای بهشت) نیز بود که در آن ایدهٔ آسانسور فضایی را ارایه کرد به عقیدهٔ کلارک این آسانسور فضایی است که در آینده یادآور نام او خواهد بود و نه ماهوارههای مخابراتی.
در سال ۱۹۸۶ کلارک جایزهٔ آرتور سی کلارک را بنیان نهاد و هزینهٔ آن را (که در ابتدا ۱۰۰۰ پوند بود) تقبّل کرد. این جایزه به بهترین اثر علمی-تخیلی منتشر شده در بریتانیا در سال پیشین تعلق میگیرد. از سال ۲۰۰۱ مبلغ جایزه به اندازهٔ عدد سال در تقویم میلادی پوند بریتانیا (یعنی ۲۰۰۱ پوند در سال ۲۰۰۱، و ۲۰۰۵ پوند در سال ۲۰۰۵) افزایش یافت.
در سال ۱۹۸۸ مشخص شد که به سندروم بازگشت فلج اطفال مبتلاست و از آن پس مجبور شد بیشتر اوقات با صندلی چرخدار حرکت کند.
در سال ۲۰۰۰ مقام شوالیه به کلارک اعطا شد، ولی شرایط جسمانی اجازهٔ سفر به لندن و دریافت نشان از ملکه الیزابت را به او نداد. این نشان در مراسمی در کلمبو توسط قائممقام پادشاهی بریتانیا در سریلانکا به او تحویل شد. در سال ۲۰۰۵ نیز جایزهٔ لانکابیمانای که مهمترین جایزهٔ غیرنظامی سریلانکاست به دلیل کمکهای او به علوم و فناوری و وفاداریاش به کشور به او اعطا شد.
وی در سال ۲۰۰۸ صبح روز ۱۹ مارس در سریلانکا درگذشت.
عقاید
کلارک میگوید: ادبیات نقش آموزشی را ایفا میکند، و هیچیک از آثار ادبی به اندازه آثار علمی نمیتواند توده وسیع مردم را با دانش نوین بشری آشنا کند .
کلارک عقیده دارد فراتر از منظومه شمسی موجودات ذیشعوری وجود دارند. او موجوداتی را توصیف میکند که قادرند خود را به انرژی و آنگاه بار دیگر به ماده تبدیل کنند. او میگوید: این که کسانی از فضای خارج به ملاقات زمین آمده باشند اندیشهای کاملاً معقول است و در واقع اگر این رویداد طی چند میلیارد سالی که از عمر زمین میگذرد رخ نداده باشد جای شگفتی دارد.
باز من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
روی ویرانه های امیدم
دست افسونگری شمعی افروخت
مرده ای چشم پر آتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله کردم که ای وای این اوست
در دلم از نگاهش هراسی
خنده ای بر لبانش گذر کرد
کای هوسران مرا میشناسی
قلبم از فرط اندوه لرزید
وای بر من که دیوانه بودم
وای بر من که من کشتم او را
وه که با او چه بیگانه بودم
او به من دل سپرد و به جز رنج
کی شد از عشق من حاصل او
با غروری که چشم مرا بست
پا نهادم به روی دل او
من به او رنج و اندوه دادم
من به خاک سیاهش نشاندم
وای بر من خدایا خدایا
من به آغوش گورش کشاندم
در سکوت لبم ناله پیچید
شعله شمع مستانه لرزید
چشم من از دل تیرگیها
قطره اشکی در آن چشمها دید
همچو طفلی پشیمان دویدم
تا که در پایش افتم به خواری
تا بگویم که دیوانه بودم
می توانی به من رحمت آری
دامنم شمع را سرنگون کرد
چشم ها در سیاهی فرو رفت
ناله کردم مرو ‚ صبر کن ‚ صبر
لیکن او رفت بی گفتگو رفت
وای برمن که دیوانه بودم
من به خاک سیاهش نشاندم
وای بر من که من کشتم او را
من به آغوش گورش کشاندم
"فروغ فرخزاد"
حزبهای کمونیست و سوسیالیست و اتحادیههای کارگری در بسیاری از کشورهای جهان این روز را با برگزاری تظاهرات و راهپیمائیهای خیابانی برگزار میکنند.
دهها سال است که به این مناسبت در این روز، در کشورهای مختلف (به استثنای ایالات متحده، کانادا و چند کشور کوچک) مراسم ویژه برگزار میشود. ایالات متحده و کانادا نخستین دوشنبه هر سپتامبر (شهریور ماه) را به عنوان «روزکارگر» برگزار میکنند.
ادامه مطلب
دو شاخه نرگست ای یار دلبند
چه خوش عطری درین ایوان پراکند
اگر صد گونه غم داری چو نرگس
به روی زندگی لبخند لبخند
گل نارنج و تنگ آب و ماهی
صفای آسمان صبحگاهی
بیا تا عیدی از حافظ بگیریم
که از او می ستانی هر چه خواهی
سحر دیدم درخت ارغوانی
کشیده سر به بام خسته جانی
بهارت خوش که فکر دیگرانی
سری از بوی گلها مست داری
کتاب و ساغری در دست داری
دلی را هم اگر خشنود کردی
به گیتی هرچه شادی هست داری
چمن دلکش زمین خرم هوا تر
نشستن پای گندم زار خوشتر
امید تازه را دریاب و دریاب
غم دیرینه را بگذار و بگذر
"فریدون مشیری"
ادامه مطلب
نسل اول روشنفکری که پس از شکست ایران از روسیه پا گرفته بود و تا زمان به قدرت رسیدن رضا شاه تداوم داشت بیشتر بر برپایی نهادهای سیاسی و اجتماعی غرب در ایران تلاش میکرد. در جریان انقلاب مشروطه و ایجاد مجلس و کاهش قدرت سلطنت این امر کاملاً مشاهده شد. برخی از روشنفکران نسل اول خواهان اروپایی شدن کامل ایرانیان بودند و معتقد به اینکه دستیابی به پیشرفت در گرو اروپایی یا به اصطلاح فرنگی شدن است. البته این طرز تفکر در غرب هم رواج داشت به نحوی که برخی از متفکران اروپایی علت رشد صنعتی و فرهنگی اروپا را در خون و نژاد اروپاییان میدانستند.
هر گروه روشنفکری خود را متعلق به فرهنگ اروپایی خاصی میدانستهاست زیرا تنها راه اروپایی شدن دیده میشد. برای مثال طرفداران انگلیس، آلمان، فرانسه و روسیه گروههای خاص خود را تشکیل میدادهاند.ویژگی مشترک این نسل روشنفکری کاهش قدرت روحانیت در جامعه و سیاست بودهاست.
این گروه با آنکه پیشرفت ایران را در سر داشتند ولی نمیتوانستند در جو سیاسی آن روزگار موثر واقع شوند و گاها در حد تشکیل و تشکیلات مخفی مانند فراموشخانهها میماند.
از پیشروان این نسل میتوان به طالبوف و میرزا ملکم خان اشاره کرد.
روشنفکران نسل دوم
پس از مشروطیت زمینه مناسبی برای فعالیت روشنفکران بوجود آمد ولی با بر تخت نشستن رضا شاه دوره اول روشنفکری به پایان رسید و نسل دوم روشنفکری بوجود آمد. این نسل روشنفکری با الگو گیری از غرب سعی داشت که مفاهیم جدید غربی را در ایران پیاده سازد. سیاست همگن سازی فرهنگی و اجتماعی در آن دوره محبوبیت فراوانی یافته بود زیرا در غرب نیز چنین ایدههایی طرفداران بسیاری داشتهاست. ایجاد نهادهای جدید مانند مدرسه و دانشگاه از کارهای این گروه از روشنفکران بودهاست. این نسل برخلاف نسل قبلی نه تنها در جهت غربی شدن تلاش نمیکرد برعکس بر ظرفیتهای فرهنگی و تاریخی ایران تکیه میکرد. از آنجایی که تفکر آن دوران برمبنای کشور تک فرهنگی استوار بوده لذا سرکوبی سایر فرهنگهای کشور به اوج خود رسید. ایدههایی نظیر ایران بزرگ و تاریخ هزاران ساله و غیره محصول این نسل از روشنفکران بودهاست.
از چهرههای بارز این نسل میتوان به فروغی، تقی زاده، جمالزاده و نیما یوشیج اشاره کرد.
روشنفکران نسل سوم
با ایجاد دانشگاهها و مدارس ایرانیان با سرعت بیشتری با اندیشههای غربی آشنا شدند زمینه ایجاد نسل سوم روشنفکری بوجود آمد. با رشد افکار چپ و نیز تقویت اسلامگرایان نسل سوم روشنفکری پا به عرصه سیاسی ایران گذاشت. از پیشگامان این نسل میتوان به حمید عنایت، ناتل خانلری و سید فخرالدین شادمان اشاره کرد.
نسل سوم برخلاف نصل پیش غرب را نه تنها مقدس نمیشمرد بلکه آن را شیطانی و منحوس میدانست. دو نگرش متفاوت در این نسل نمود داشتهاست: اسلامگرایان و سوسیالیستها
ویژگی مشترک این روشنفکران را میتوان در دو دشته خلاصه کرد. ۱- این روشنفکران جامعه و افراد جامعه را نقد میکردند و نیز در مورد رفتارهای درست و یا نادرست قضاوت میکردند و نیز تحت تأثیر توتالیتاریسم خواهان برپایی نظامی بودند که تنها دیدگاه خودشان در آن حاکم باشد. ۲- این نسل از مدرنیزاسیون محلی دفاع میکردند و از غرب و نظام آن متنفر بودند.
از چهرههای بارز این نسل میتوان به جلال آل احمد و علی شریعتی اشاره کرد.
روشنفکران نسل چهارم
در این دوران با تغییرات اساسی در گروههای چپ ایران و نوسازی دیدگاههای سوسیالیستی براساس شرایط جدید بین المللی و نیز با به پایان رسیدن شور و شوق اولیه انقلابی در ایران نسل جدید روشنفکری در ایران در حال پا گرفتن میباشد. این نسل روشنفکری که بیشتر در بین نسل جوان از حمایت زیادی برخوردار است سه نسل گذشته روشنفکری را رد میکند و بیشتر مایل به گفتگو و پذیرش نظرهای مخالف است و این نسل به جای بهره برداری مُدوار از غرب به مدرنیته توجه دارد. برخلاف نسلهای پیشین نظام چند حزبی و پذیرش منطقی غرب در این نسل رواج دارد.



