بیل گیتس فردی است كه موفقیت های چشمگیرش زبانزد خاص و عام است و می توان از تجربیات و نگرش های اندیشمندانه اش درس گرفت. او هفت اصل مهم زندگی که دانشآموزان در هیچ دبیرستانی فرا نمیگیرند، را بدین شرح بیان كرد :
اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است سعی كنید با این حقیقت کنار بیائید.
اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست و شما خودتان باید در بدست آوردن آن تلاش كنید. در این دنیا از شما انتظار میرود که قبل از آنكه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.
اصل سوم: پس از فارغالتحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما مبلغ فوقالعاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنكه بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمتی در حد انتظارات خودتان برای كسب موفقیت های آینده تان بکشید.
اصل چهارم: اگر فکر میکنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن در یك شركت یا موسسه، متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون او دیگر امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد و در مقایسه با كاری كه انجام خواهید داد تنها منافع خود را مد نظر قرار می دهد.
اصل پنجم: آشپزی در رستورانها یا خیلی از مشاغل ساده با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار "یک فرصت" برای آینده بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.
اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان فعال و پرشوری بودند و به قدری که اکنون شما تصور می كنید، ملالآور نبودند.
دوشنبه
الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقرشدیم.
خیلی سرگرم کننده هست این که واسه ریچارد آشپزی میکنم . امروز میخوام یه جور کیک درست کنم
که تو دستوراتش ذکر کرده 12 تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازهی کافی نداشتم واسهی همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغها رو توش بزنم .
سهشنبه
ما تصمیم گرفتیم واسهی شام سالاد میوه بخوریم . در روش
تهیهی اون نوشته بود « بدون پوشش سرو شود
» (dressing= لباس ، سسزدن) خب من هم این دستور رو
انجام دادم ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون . نمیدونم چرا هر دو تاشون وقتی که داشتم
واسهشون سالاد رو سرو میکردم اون جور عجیب و شگفتزده به من نگاه میکردن.
چهارشنبه
من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسهی این کار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستوشو کنین.
پس من آبگرمکن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم . ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه
تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت .
پنجشنبه
باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسهش سالاد درست کنم . خب من هم یه دستور جدید رو امتحان کردم .
تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه
ردیف کاهو پخش کنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین . خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیداکردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی
نیاد اونو بخوره. ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟
نمیدونم چرا ؟ عجیبه !!! حتما خیلی تو کارش استرس داشته. باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم.
جمعه
امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همهی مواد
لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک (beat it = در غذا : مخلوط کردن ، در زبان عامیانه : بزن به چاک)
خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونهی مامانم . ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند.
شنبه
ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسهی
مراسم روز یکشنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه
جوری آخه میشه یه مرغ رو واسه یکشنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد .
قبلا به این نکته تو مزرعهمون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفشهای خوشگلش ..وای
من فکر میکنم مرغه خیلی خوشگل شده بود.
وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شمارهی 10 به شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود.
حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسهش
برقصه.
وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و
زاری و هی داد میزد آخه چرا من ؟ چرا من؟
هووووم ... حتما به خاطر استرس کارشه ... مطمئنم ...
آیا میدانستید که متوسط فاصله کره ی ماه از کره ی زمین 384000 کیلومتر (354.000 تا 404.000 کیلومتر) است و انعکاس نور خورشید از سطح ماه، در مدت 25/1 ثانیه به سطح زمین می رسد ؟
آیا میدانستید که اندازه سیاره عطارد اندازه کره زمین و اندازه سیاره مشتری 15 برابر کره زمین است ؟
آیا میدانستید که جرم سیاره مشتری بیش از 300 برابر جرم زمین و در حدود جرم خورشید است و در این صورت جرم خورشید 300.000 برابر بیش تر از جرم کره زمین است ؟
آیا میدانستید که سرعت حرکت نور در حدود 300 هزار کیلومتر بر ثانیه است و نور خورشید در مدت 8 دقیقه و 20 ثانیه به زمین می رسد. سرعت امواج رادیویی نیز برابر با سرعت حرکت نور است ؟
آیا میدانستید که واحد "سال نوری" برابر با مسافتی است که نور در طی یک سال طی می کند و این مسافت در حدود 10 تریلیون کیلومتر می باشد ؟
آیا میدانستید که فاصله متوسط خورشید از کره زمین در حدود 150 میلیون کیلومتر (به علت بیضی شکل بودن مدار حرکت سیارات به دور خورشید : حد اقل 147 میلیون و حداکثر 152 میلیون کیلومتر) است که این مقدار فاصله را معادل یک "واحد نجومی"در نظر می گیرند ؟
آیا میدانستید که سرعت حرکت زمین به دور خورشید (حرکت انتقالی) بطور متوسط 8/29 کیلومتر بر ثانیه و یا معادل با 107000 کیلومتر در ساعت (3/29 تا 3/30 کیلومتر بر ثانیه) است. در حالیکه سرعت حرکت زمین به دور خودش (حرکت وضعی) در محل خط استوا (عرض جغرافیایی صفر درجه) 1700 کیلومتر در ساعت و در عرض جغرافیایی 5/51 درجه ، 1000 کیلومتر در ساعت است ؟
آیا میدانستید که سن خورشید در حدود 5 میلیارد است و هنوز تا 5 میلیارد سال دیگر نیز روشن خواهد بود و پس از آن خاموش خواهد شد ؟
آیا میدانستید که سن کره زمین در حدود 5/4 میلیارد سال است ؟
آیا میدانستید که پهنای جهان هستی (کیهان) در حدود 15 میلیارد سال نوری (معادل 150 تریلیون کیلومتر) برآورد می شود ؟
آیا میدانستید که طول محیط کره ی زمین در محل خط استوا تقریبا برابر با 40.000 کیلومتر است ؟
آیا میدانستید که طبق نظر دانشمندان، از عمر جهان هستی (انفجار بزرگ یا big bang) بیش از 15 میلیارد سال می گذرد ؟
آیا میدانستید که کره ی ماه از برخورد یک شهاب سنگ بسیار عظیم به سطح زمین و کنده شدن مقدار زیادی از مواد سطح زمین و از پراکنده شدن و متراکم شدن این مواد در آسمان تشکیل شده است ؟
آیا میدانستید که در جهان هستی بیش از 100 میلیارد کهکشان وجود دارد و در هر کهکشان نیز بیش از 100 میلیارد عدد ستاره وجود دارد ؟
آیا میدانستید که خورشید در هر 250 میلیون سال، یک بار به دور کهکشان راه شیری می چرخد ؟
آیا میدانستید که تمام اجرام آسمانی از قبیل زمین، خورشید، ستاره ها و دیگر سیارات با نظم فوق العاده زیادی در حال حرکت هستند ؟
آیا میدانستید که اولین موجودات زنده در حدود 5/3 میلیارد سال قبل بر روی کره ی زمین و در داخل آب اقیانوس ها تشکیل شده اند و در ابتدای تشکیل کره ی زمین و به مدت یک میلیارد سال، کره ی زمین فاقد حیات بود ؟
آیا میدانستید که تاکنون 5 انقراض گروهی بسیار بزرگ در کره ی زمین رخ داده است و در هر انقراض گروهی همه جانداران متعلق به گونه های زیادی از جانداران به یکباره از بین رفته اند ؟
آیا میدانستید که دایناسورها (به معنی خزندگان مخوف) بیش از 160 میلیون سال بر روی کره ی زمین زندگی کرده اند و در پنجمین انقراض گروهی که در حدود 65 میلیون سال قبل رخ داده است، نسل این جانوران عظیم الجثه(البته همه انواع دایناسورها عظیم الجثه نبوده اند) منقرض شده اند ؟
پيوند عشق حقيقي حتي به مرگ گسيخته نميشود چه رسد به دوري
ولتر
چه بسا دردهاي درمان ناپذير را که عشق درمان کرده است
فريدون سنجري
در عشق پيروز کسي است که پاي به فرار مي نهد
ناپلئون
عشق وقتي به حرف عقل گوش ميدهد که رفته باشد
فرانسوا زماگان
عشق تنها مرضي است که بيمار از آن لذت ميبرد
افلاطون
عشق غالبا يکنوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است
شکسپير
عشق قويترين سپاه است زيرا در يک لحظه بر قلب و مغز و جسم حمله ميکند
ولتر
عشق وقتي به سراغ پيران ميرود آنها را جوان ميکند
برنارد شاو
عشق حواس را از ديدن عيوب منع ميکند
ارسطو
عشق بلائيست که همه خواستارش هستند
افلاطون
عشق روح را توانا تر ميسازد و انسان را زنده دل نگه ميدارد
توماس مان
کسانيکه در عشق تظاهر ميکنند زودتر از عشاق حقيقي به مقصد ميرسند
لانکلوس
وقتي موضوع عشق در کار است پاي عقل ميلنگد
موريس مترلينگ
وقتي که بخواهيم درباره عشق منطقي فکر کنيم,عشق واقعيت خود را از دست ميدهد
اسپينوزا
هيچ شکنجه اي بدتر از اين نيست که انسان نه عشق بورزد و نه عشق نثار او شود
کامل موکليير
عرفان معجوني شگفت انگيز از مکتب هاي مختلف فلسفي جهان است. در عرفان عقايد برهمن ها، بودائي ها، رواقيان، نسطوريان، مهريان، عقايد مسلمانان زاهد، عقايد افلاطونيان جديد و حتي نکاتي از آئين زرتشت مي توان يافت.
از کلمه عرفان "ميستيک" يا "ميستيسيزم" يا "گنوسيسم" که با معني "مرموز، پنهاني، مخفي" است و به فارسي آن را "عرفان" ترجمه شده، بطور متداول و معمول جهان بيني ديني خاصي مفهوم مي گردد، که امکان ارتباط مستقيم و شخصي و نزديک (و حتي پيوستن) و وصل آدمي را با خداوند، از طريق آنچه به اصطلاح: "شهود" و "تجربه باطن" و "حال" ناميده ميشود جايز و ممکن الحصول ميشمارد.
انديشه مندان نوع انسان به دو دسته منقسم ميشوند. دسته اي معتقد به حقيقت اين عالمند و مي گويند آنچه به وسيله حواس ما درک ميشود به ذات خود قائم است، و با زوال ما زوال نمي پذيرد. گروه ديگر به حقيقت اين عالم معتقد نيستند و مي گويند: جهان خارج، مجموعه ايست از تصورات ما؛ به عبارت ديگر: مجموعه اي از معاني ذهني است که بذات خود حقيقت ندارد و اگر وجودي دارد در ذهن است.
مناقشه طرفداران اين دو نظريه که يکي را پيروان مکتب اصالت ماده و ديگري را پيروان مکتب اصالت تصور ناميده اند، سرتاسر تاريخ فکر بشري را اشغال کرده است. براي تلفيق و جمع ميان اين دو نظريه، کوششهاي فراواني صورت گرفته است که از بحث ما خارج است.
عارفان از بين دو نظريه بالا راه ميانين را گزيده اند. بدين معني که به ادراکات حواس که جهان آگاهي عملي از آن تکوين مي يابد اقرار مي کنند، و آن را قوه تصويرگر فکر مي دانند، ولي به وجود جهاني از علل که در ماوراء مدرکات حواس قرار دارد نيز قائلند، و مي گويند آن را حقيقتي است برتر از حقيقت عالم حسي.
بنابراين عارفان بدين طريق راه حل ميانه اي را پيش مي نهند که بيشتر مورد توجه دينداراني است که مي خواهند ميان دين و لوازم اخلاقي آن از يکسو، و موهبتهاي علم که از تجربه حسي حاصل شده است از ديگر سو، تلفيق کنند.
البته اين بدان معني نيست که صوفيه پيرو مکتب اصالت ماده ساده اي هستند و به عالم حس ،وجودي مطلق ارزاني مي دارند. بلکه اذعان دارند که اقرار به وجود عالم حس از جهت سلوک آدم ضروري است، زيرا آدمي تا در قيد حيات است در اين جهان محسوس زندگي مي کند و سلوک خود را نسبت به آن بنا مي نهد. از سوي ديگر صوفيه پيروان خود را از اقامه برهان عقلي بر وجود خداي تعالي برحذر مي دارند و بطوري که "کانت" در "متناقضات" خود ميگويد، اين کوششي است بي نتيجه. با اين وضع آنها ميخواهند پيروانشان از راه مشاهدهً باطن، به وجود آگاه شوند و با حقيقت ازلي رو به رو گردند. وقتي صوفي در اين راه قدم نهد مي تواند تجربه اي مافوق اين تجربه هاي معمولي حاصل کند، و بدرک آن حقايق متعالي نائل آيد.
بهر صورت عرفان دين نيست و اگر غايت دين، ميسر ساختن رويت خداست در آخرت، عارف براي حصول اين رويت منتظر نمي ماند؛ بلکه به اعمالي متوسل ميشود که آنها را فوق فرائض ديني ميشمارد. او به سعادت اين جهان رغبتي ندارد، بلکه مي کوشد تا به سعادتي متعالي تر از آن دست يابد. همه توجه او به حقايق و ارزشهاي روحي است و هر چه را جز آن باشد بي ارج مي شمارد، و به لذتي دل بسته است که از هر لذت ديگر فراتر است.
اين نکته نيز قابل اشاره است که اين لذت نتيجه ايست که عارف بدون آنکه براي نيل به آن سعي کرده باشد فراچنگ مي آورد، و او هرگز اين لذت را مقصود غايي خود قرار نداده است، زيرا هدف غايي عارف جز اتحاد با خدا نبوده است. اتحادي که همه هدفها و غايات محدود و شخصي در آن معدوم گرديده است، بديهي است اين اتحاد، در عرفان اقوام مختلف جهان بصورتهاي متفاوت بيان شده است که مستلزم بحث جداگانه اي مي باشد.
افلاطون
آنجا که حقيقت نباشد همه چيز پست و زشت و مبتذل است
سقراط
آنچه هستي باش
نيچه
آنچه هستيد شما را بهتر معرفي ميکند تا آنچه ميگوييد
امرسون
انسانيت نيازمند حقيقت است
بيکن
چون حقيقت را شناختي از آن پيروي کن
حکمت چين هندو
حقيقت را دوست بدار ولي اشتباه را عفو کن
ولتر
حقيقت را با بيطرفي و با روحي آزاد از هرگونه تعسب جستجو کنيد
دکارت
خورشيد صفت و با همه کس يک رو باش
بايزيد بسطامي
حقايق را بگوييد و مردم را آگاه سازيد و مطمن باشيد که کشته خواهيد شد
ولتر
فحش دليل آن کساني است که حق ندارند
روسو
کسانيکه حقيقت را درک کرده اند با افرادي که حقيقت را دوست دارند برابر نيستند
کنفوسيوس
هميشه حق را بدون بيم بيان کن و شيطان را خجل ساز
شکسپير
هيچ چيز زيبا نيس مگر حقيقت
بوالو
يا چنان نماي که هستي يا چنان باش که مينمايي
بايزيد بسطامي
تو ای رامین تو ای دیرینه دلدارم
چو می خواهم که نامت را نهانی بر زبان آرم
صدا در سینه ام چون آه می لرزد
چو می خواهم که نامت را به لوح نامه بنگارم
قلم در دست من بیگاه می لرزد
نمی دانم چه باید گفت
نمی دانم چه باید کرد
به یاد آور سخنهای مرا در نامه ی پیشین
سخن هایی که بر می خاست چون آه از دلی غمگین
چنین گفتم در آن نامه
اگر چرخ فلک باشد حریرم
ستاره سر به سر باشد دبیرم
هوا باشد دوات و شب سیاهی
حرف نامه : برگ و ریگ و ماهی
نویسند این دبیران تا به محشر
امید و آرزوی من به دلبر
به جان من که ننویسند نیمی
مرا در هجر ننمابد بیمی
من آن شب کاین سخن ها بر قلم راندم
ندانستم کزین افسانه پردازی چه می خواهم
ولی امروز می دانم
نه می خواهم حریر آسمان ، طومار من گردد
نه می خواهم ستاره ترجمان عشق افسونکار من گردد
دوات شب نمی اید به کار من
نه برگ و ریگ و ماهی غمگسار من
حریر گونه ام را نامه خواهم کرد
سر مژگان خود را خامه خواهم کرد
حروف از اشک خواهم ساخت
مگر اینسان توانم نامه ای اندوهگین پرداخت
"نادر نادرپور"
ناپلئون
تمدن نتيجه نفود زنان پارسا است
امرسون
حساسيت,عشق,تحمل و فداکاري زندگي زن را تشکيل ميدهد
بالزاک
در دنيا تنها دو چيز زيباست,زن و گل
مالرب
در آغاز هر کار مهم زن وجود دارد
لا مارتين
زن از زيباترين و عزيزترين موجودات جهان است
کنفوسيوس
زن کودکي است که با اندک تبسم خندان و با کمترين بي مهري گريان ميشود
هرود
مردان آفريننده کارهاي مهم هستند و زنان آفريننده مردان
رومن رولان
يک زن کامل کسي است که بداند چگونه فرمانروايي کند
ويگتور هوگو
زن خوب فرمانبر پارسا کند مرد درويش را پادشا
سعدي



