تبليغاتX
Persian Boy

I BELIEVE IN HUMANISM

حراج تمدن ها

 


چوب حراج زدن به آثار ارزشمند تمدن ايراني كه در آمريكا به امانت مانده بود، آخرين حربه عليه ما محسوب مي شد. اما اين جا مي خواهيم ببينيم اين الواح چه هستند و چه چيزي را نشان مي دهند؟

فروردين سال 1376 (مارس 1997) (در پی یک جریان سیاسی که از بیان آن در این سایت معذورم - توضیح مدیر سایت) دادگاه فدرال آمريكا ايران را به پرداخت 423 ميليون دلار محكوم نمود. قرار شد اين پول از راه فروش اموال ايران در آمريكا مثل آثار باستاني ايران در دانشگاه شيكاگو تأمين شود. كار پيگيري ماجرا را هم به ديويد استركمن، وكيل آمريكايي دادند.
اين ماجرا، تقريبا مسكوت بود تا اين كه استركمن، كار خودش را كرد. او توانست مخ هيأت منصفه دادگاه ايلينوي را بزند و دستور توقيف تمامي آثار تاريخي ايران در اكثر مراكز فرهنگي ـ پژوهشي آمريكا مثل دانشگاه هاي هاروارد، ميشيگان، شيكاگو، انستيتو هنر ديترويت، موزه هنرهاي زيباي بوستون و موزه فيلد شيكاگو را بگيرد. يازدهم تير، مهم ترين خبري كه در كنار خبرهاي جام جهاني، جلوي چشم ايراني ها رژه رفت، حكم دادگاهي در آمريكا مبني بر مصادرة الواح باستاني ايران در دانشگاه شيكاگو بود. مهم ترينِ آثار تاريخي ما در آمريكا هم همين مجموعة لوح هاي گلي است كه ارزش اولية آن ، بيش از 70 ميليون دلار اعلام شده است.
اين دستور، در حالي است كه اين لوح ها در بخش شرق شناسي دانشگاه شيكاگو امانت هستند. (البته 72 سال از تاريخ اين امانت مي گذرد.) آخرين بار هم سيصد لوح از مجموعه، در سال 1383 به ايران برگشت. طبق تمامي قوانين قضايي دنيا، اشياي امانتي قابل توقيف و فروش نيستند، چه برسد به آثار باستاني كه جزو ميراث جهاني محسوب مي شوند و نمي توان به آن ها به چشم اموال تجاري و قابل خريد و فروش نگاه كرد. اگر اين طور باشد، بايد از فردا در موزه هاي آمريكا و انگليس، چوب حراج به اشياي تاريخي ايتاليا بزنند، چون موسوليني از نازي ها در جنگ جهاني دوم حمايت كرده است. به اين ترتيب، سنگ روي سنگ بند نمي شود!
فقط اميدواريم بقية اين لوح ها اگر به ايران برگشتند، در جاي درست و حسابي نگه داشته شوند. اين ثابت نگه داشتن رطوبت و دما لابد خيلي مهم است كه در همة موزه ها رعايت مي شود و اين قدر هم تأكيد روي آن هست. و الا اگر قرار باشد مثل اين سيصد تا در جعبة كارتني در زيرزمين هاي نمور و تاريك موزه هاي خودمان نيست و نابود شوند، بهتر است آن ها را ببريم همان تخت جمشيد، سر جايشان خاك كنيم تا بلكه آيندگان يك كاري برايشان بكنند!

رويشان چه نوشته اند؟

حدود 30 هزار لوح، در مدت 10 سال در تخت جمشيد كشف شد كه هر كدامشان تقريبا به اندازة يك كارت اعتباري 40 سانتي متر مربعي بودند (5*۸ سانتي متر). اين لوح ها به دوران داريوش اول هخامنشي (500 تا 400 سال قبل از ميلاد مسيح) تعلق دارند و براي نوشتن آن ها از خط ميخي عيلامي استفاده شده است. به طور كلي، اين الواح به 2 دستة عمومي و سلطنتي تقسيم مي شوند. بخش عمومي كه تعداد زيادي از لوح ها را شامل مي شود، به موضوعاتي مثل داد و ستدهاي تجاري، جيرة روزانة كارگران، مليت هر كارگر و مشخصات او و همين طور محل زندگي اش مي پردازد. اين الواح به طور واضح نشان مي دهند كه ساخت و ساز در تخت جمشيد، بر اساس نظام برده داري نبوده و هر كارگر به ازاي كارش مزد مي گرفته است. درست برعكس اهرام ثلاثة مصر.
بر روي الواح سلطنتي به غير از متن رسمي و اداري، مهر و نقوش سلطنتي وجود دارد و روي برخي از آن ها صحنه هاي شكار و تصاوير بعضي اسطوره ها حك شده است.
ماجراي پيدا شدن لوح ها و كلنگ زني خارجي ها در تخت جمشيد، از سال 1302 (1923 ميلادي) شروع شد؛ سال هايي كه رضاخان داشت پروندة قاجار را مي بست. در عرض 11سال، بيش از 30 هزار لوح گلي پيدا شد. بيشترشان هم در محوطة شرق تخت جمشيد قرار داشتند و توسط گروه ارنست هرتسفلد آمريكايي آلماني الاصل پيدا شدند.

چطور پيدا شدند؟

قبل از اين كه جنگ جهاني دوم شروع شود، آلماني ها، انگليسي ها و آمريكايي ها راه افتاده بودند در خاورميانه و شمال آفريقا و هر جايي را كه امكان داشت چند تا عتيقه زير خاك باشد، چمبره مي زدند و كارتن كارتن ظرف و كوزة گلي را با كشتي مي فرستادند كشورهايشان. اگر هم پا مي داد، جلوي همديگر درمي آمدند و كارتن ها را از هم مي دزديدند؛ يك چيزي تو مايه هاي فيلم اينديانا جونز . (البته نه به آن خالي بندي كه يك نفر استاد انگليسي بتواند پدر تمام آلمان هاي نازي را دربياورد.)
در سرزمين هايي كه اين سرقت هاي هنري از آ ن جا انجام مي شد، اصولا دولتي سر كار نبود و دربست مستعمره بود. يا اگر هم بود، خيلي راحت سبيلشان چرب مي شد. چون واقعا يك مشت كوزة شكسته و آت و آشغال قديمي به چه درد مي خورد؟ اين جور چيزها، آن موقع همه جا پيدا مي شد و هنوز اين قدر فرهنگي و حياتي نشده بود كه همه، سر يك تكه كوزة قديمي، داد و فرياد راه بيندازند.

چه چيزهايي روي كتيبه هاست؟

هخامنشيان، كتيبه هاي زيادي دارند. اين كتيبه ها با خط ميخي حك شده اند. در كنار بعضي از آن ها، ترجمه شان به عيلامي و بابلي هم حك شده تا همة آن هايي كه جزئي از امپراتوري ايران بوده اند، بتوانند آن ها را بخوانند. ما چون فونت ميخي نداشتيم، ترجمة فارسي بخش هايي از چند تا از اين كتيبه هاي زمان داريوش را برايتان نقل مي كنيم:
كتيبه بيستون
تويي كه پس از اين، اين كتيبه را كه من حك كردم، يا نقش برجسته ها را خواهي ديد، آن ها را از ميان نبر. تا زماني كه توانا باشي، آن ها را بپاي.
كتيبه ساخت كاخ شوش
و زميني كه رو به پايين كنده شد و شفته اي كه زده شد، مردم بابل اين كار را كردند. چون سدر از كوهي به نام لبنان آورده شد. مردم آشور آن را آوردند تا بابل. يونانيان آن را تا شوش آوردند. چوب يكا از قندهار و كرمان آورده شد. تراشكاراني كه سنگ را كار گذاشتند، از يونانيان و ليديايي ها بودند. زرگراني كه زرگري كردند، از مادها و مصري ها بودند. مرداني كه چوب كار كردند، از ليديايي ها و مصري ها بوده اند. مرداني كه خشت زدند، از بابلي ها بوده اند. مرداني كه ديوارها را تزئين كردند، از مادها و مصريان بوده اند.
كتيبه سوئز
فرمان دادم اين ترعه را بكنند از رودي به نام نيل كه در مصر روان است به طرف دريايي كه از پارس مي آيد. آن گاه، اين ترعه كنده شد؛ همان گونه كه من فرمان داده بودم. و كشتي ها از مصر از طريق اين ترعه به سوي پارس رفتند بنا به خواست من.
كتيبه نقش رستم
راستي، اين خواست من است. من دوست مرد دروغگو نيستم. من تندخو نيستم. آن چه در يك منازعه برايم رخ دهد، آن را با قوت پاس مي دارم و با قوت خود مهار مي كنم.
آن چه مردي دربارة مردي مي گويد، آن مرا قانع نمي كند. تا آن كه گواهي دو تن را بشنوم.

هخامنشيان چه كساني بودند؟

هخامنشيان اولين سلسلة پادشاهي درست و حسابي در خاورميانه بودند كه حدود 210 سال عمر كردند (1170 ـ 960 قبل از هجرت). كورش كه خودش آريايي و از قوم پارس بود، در فارس، شاه شد و زد دمار حكومت ماد (يكي ديگر از اقوام آريايي) را درآورد و هر چه حكومت و كشور بين مديترانه تا چين بود را به ايران سنجاق كرد. بعد از كورش، داريوش هم چهرة معروفي در ميان هخامنشيان است. ساخت تخت جمشيد در ابعاد 300 در 450 متر در نزديك شيراز به دستور او آغاز شد. اولين سكه هاي تاريخ ايران به نام دريك در اين زمان ضرب شد. كانالي 200 كيلومتري بين درياي سرخ و رود نيل و درياي مديترانه كنده شد تا دو درياي مديترانه و سرخ، به هم وصل شوند. (دو هزار سال بعد، كانال سوئز هم به همين منظور ساخته شد.) قديمي ترين و معروف ترين جادة تاريخ ايران از جنوب استانبول تا شوش ساخته شد. طول اين جاده 2500 كيلومتر بود كه هر 22 كيلومتر، يك استراحتگاه ساخته شده بود. (متوسط راهي كه هر نفر پياده مي تواند در روز برود، همين 22 كيلومتر است.) نامه برها يا همان چاپارها اين مسير را 15 روزه طي مي كردند. بناهايي كه از اين سلسله باقي مانده، تخت جمشيد، نقش رستم، پاسارگاد و بيستون است كه اين آخري، همين چند روز پيش توسط يونسكو به عنوان اثر جهاني اعلام شد.

چه كسي پيدايشان كرد؟

ارنست هرتسفلد (Ernest Herzfeld)، مرداد 1258، 23 جولاي 1879 در آلمان به دنيا آمد. او به غير از ژيمناستيك، به معماري و تاريخ هم علاقه داشت. بنابراين، سر از رشتة معماري دانشگاه صنعتي برلين درآورد. بعد سراغ تاريخ خاورميانه رفت و همزمان به زبان هاي عربي، فارسي، يوناني، لاتين و چند زبان مردة دنيا مسلط شد و مبحث تاريخ آشوري ها را در درس تاريخ هنر درس داد. در 28 سالگي مدرك ph.D خود را در زمينة پاسارگاد گرفت. همزمان سفرهاي خاورميانة خود به عراق و ايران را هم انجام داد و در محوطه هاي باستاني تيسفون، سامرا، بغداد، پاسارگاد و تخت جمشيد پلكيد.
حاصل تحقيقات چهارسالة او، مجموعه اي چهارجلدي شد به نام تمدن بين النهرين . ارنست هرتسفلد كه حالا لقب اولين پروفسور و استاد باستان شناس خاورميانه در جهان را به دوش مي كشد، طي سال هاي جنگ جهاني اول، همچنان در عراق و ايران و مصر بود و چون دستش به كم نمي رفت، دو جلد هم دربارة خاستگاه ساسانيان نوشت. او انجمن دوستي ايران و آلمان را درست كرد و اولين طرح و نقشه هاي دقيق را از محوطة تخت جمشيد كشيد.

چه جور رفتند و برگشتند؟

ارنست هرتسفلد آن موقع عضو مؤسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو بود. بنابراين، خانة دوم اين لوح ها معلوم است كجاست. گروه او به بهانة بررسي روي لوح ها، آن ها را از ايران خارج كردند.
اين كار با اطلاع رضاشاه و با چرب شدن سبيل ذكاءالملك فروغي (نخست وزير وقت) و پسرش محسن فروغي، انجام شد و انتقال آن از طريق دكتر فيليس آكرمن، پروفسور پوپ و همسرش صورت گرفت.
در سال 1326 (1948 ميلادي) مؤسسه براي اين كه حسن نيت خودش را به شاه جديد (محمدرضا پهلوي) نشان بدهد و از طرفي سر و صداي احتمالي مردم و روزنامه هاي آن موقع ايران را كه بعد از خفقان رضاخاني به جنبش افتاده بودند بخواباند، 179 لوح را با كلي سر و صدا به ايران پس داد. سه سال بعد هم چند كيلو گِل خرد شده فرستاد و اعلام كرد كه اين هم بقيه اش؛ ببخشيد يك خرده، خرد شده اند!
۵۳ سال گذشت. انقلاب در ايران باعث شد روابط تهران ـ واشنگتن كاملا قطع شود. تا اين كه 15 ارديبهشت 1383، مؤسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو براي نشان دادن حسن نيت ، يكهو سيصد لوح ديگر را برگرداند. ولي همزماني اين بازگشت با چاپ كتاب غارت بزرگ آثار باستاني ايران توسط آمريكا كه بر اساس اسناد رسمي دولت آمريكا و به خصوص سفارت اين كشور در تهران توسط محمدقلي مجد جمع آوري و تهيه شده بود، اين ظن را تقويت كرد كه مسؤولان آمريكايي از ترس اين كه اين كتاب در ايران خوانده شود، اين حسن نيت را نشان داده اند. غافل از اين كه هيچ كس در ايران خبري از اين كتاب نداشت، چه برسد به اين كه آن را بخواند!

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

مغایرت های زمان
 



ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر
 
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم
 
متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر
 
بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم
 
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم
 
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
 
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر
 
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم
 
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم
 
فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را
 
بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام  می رسانیم
 
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر
 
کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم
 
اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
 
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده
 
بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است
 
در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید
 
زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است
 
از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید
 
عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم
 
بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید
 
هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد
 
اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان می گویید که "یکی از این روزها" آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... "یکی از این روزها" ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید!
 
 
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

دریچه ها
 

ما چون دو دریچه ، رو به روی هم
 آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
 هر روز قرار روز اینده
 عمر اینه ی بهشت ، اما ... آه
 بیش از شب و روز تیره و دی کوتاه
 کنون دل من شکسته و خسته ست
 زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
 نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد
 نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

سخنان مشاهیر
 
آنچه مرد را بزرگ ميکند موفقيت است
ناپلئون
                                       *****
از ديگران تقليد نکن.خود را بشناس و آنچه هستي باش.بدان که در دنيا کسي مثل تو نيست
ديل کارنگي
                                        ****
بحرانهاي بزرگ,مردان بزرگ بوجود ميآورد
کندي
                                         ****
تشويق و نگراني بهترين استعدادهاي انساني را بيدار ميکند
ديل کارنگي
                                         ****
تواضع,نردبان بزرگي و بلندي است
شکسپير
                                         ****
خاک گورستان را بو کنيد,مزار رادمردان را از بوي خون بشناسيد
شيخ عطار
                                       ****
ما خواستاريم  از زمرهء کساني باشيم که بشر را به شاهراه راستي راهنمايي ميکنند
زردشت
                                       ****
محترم بودن نتيجه يک عمر لياقت اندوختن است
مادام لامبر
                                        ****
عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردان خرد آشکار ميشود
کارلايد
                                       ****
مرد بزرگ از صفات خوب ديگران استفاده ميکند نه از صفات بدشان سوء استفاده
کنفوسيوس
                                         ****
مردان بزرگ مانند شهابها هستند که ميسوزند و جهاني را از نور خود روشن ميکنند
ناپلئون
                                        ****
مردان بزرگ مانند عقاب هستند و آشيانه خود را روي قلهء بلند تنهايي ميسازند
شوپنهاور
                                          ****
مقام عالي انساني در برابر شماست آنرا بدست آوريد
شيللر
                                        ****
مرد بزرگ بخود سخت ميگيرد و مرد کوچک به ديگران
کنفوسيوس
                                       ****
مرد بزرگ وقار دارد,اما متکبر نيست.مرد کوچک تکبر دارد اما وقار ندارد
کنفوسيوس
                                       ****
مرد بزرگ دير وعده ميدهد و زود انجام ميدهد
کنفوسيوس
                                       ****
نبوغ چيزي نيست مگر استعداد فراوان در صبر و شکيبايي
بوفون
                                      ****
نوابغ بزرگ داراي کوتاهترين بيوگرافي ها هستند
امرسون
                                      ****
هرگز به بزرگي نميرسي تا در آن راه زحمت نکشي
سيسرون
                                   ****
در دنيا تنها کسي موفق ميشود که به انتظار ديگران ننشيند و همه چيز را از خود بخواهد
شيللر
                                   ****
کسيکه بر نفس خود غلبه نکرد بر هيچ چيز غالب نخواهد شد
زردشت
                                  ****
انسان موجودي است که بهمه چيز عادت ميکند
داستايوسکي
                                  ****
خوشبختي فقط يک تعريف دارد,باور داشتن خوشبختي
راشيله
                                  ****
آنکه خوشي را در رنج ديگران ببيند هرگز رنگ خوشي نميبيند
بودا
                                ****
آزادي تنها ارزش جاودانهء تاريخ است
البر کامو
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

اندر احوال ما...
 

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

 آنکس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 

درکشورما وضع چنین است بدانید

 

آنکس که بداند و بداند که بداند

باید برود غازبه کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند

با پارتی و پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند

برپست ریاست ابدالدهر بماند

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

تست روانشناسی سلامت روحی
به این ده سوال پاسخ دهید تا دریابید که چه اندازه با احساسات و عواطف خود در ارتباط هستید سپس امتیاز های خود را جمع کرده و نتیجه حاصل را مشاهده نمایید!

1- هنگامی که غمگین و ناراحت هستید، آیا می توانید علت ناراحتی خود را پیدا کنید؟
همیشه ( 4 امتیاز)
بیشتر اوقات ( 3 امتیاز)
برخی مواقع ( 2 امتیاز)
به ندرت ( 1 امتیاز)

2- هر چند وقت یک بار شما چیزهایی را خریداری می کنید، ولی واقعا نمی توانید از پس هزینه های آن ها برآیید؟
همیشه ( 1 امتیاز)
بیشتر اوقات ( 2 امتیاز)
به ندرت ( 3 امتیاز)
هرگز ( 4 امتیاز)

3- آیا شده که حرفی بزنید و بعد از گفتن آن پشیمان شده باشید؟
اغلب ( 1 امتیاز)
گاهی ( 2 امتیاز)
خیلی کم ( 4 امتیاز)
هیچ وقت ( 3 امتیاز)

4- وقتی کسی شما را عصبانی کند ، در این صورت شما:
با عصبانیت در مقابل او می ایستید ( 2 امتیاز)
به هیچ کس هیچ حرفی نمی زنید ( 1 امتیاز)
همه جا از آن شخص گله و شکایت می کنید ( 3 امتیاز)
به صورت آرام مساله را مطرح نمایید ( 4 امتیاز)

5- معمولا چند مدت طول می کشد که به خواب بروید؟
معمولا تا به رختخواب میروید می خوابید ( 3 امتیاز)
20 دقیقه طول می کشد که بخوابید ( 4 امتیاز)
خواب راحتی ندارید و سر جایتان می غلتید ( 1 امتیاز)
یک ساعت یا بیشتر ( 2 امتیاز)

6- معمولا در چه شرایطی به خود این اجازه را می دهید که گریه کنید؟
وقتی ناراحتم و فقط دوستان نزدیک یا خانواده ام حضور دارند ( 3 امتیاز)
هر زمان که احساس کنم نیاز به گریه دارم ( 4 امتیاز)
هر کاری می کنم تا گریه نکنم ( 1 امتیاز)
وقتی که تنها هستم ( 2 امتیاز)

7- آیا احساس می کنید که دوستان خوبی دارید؟
جمع صمیمی از دوستان و اعضای خانواده دارم ( 4 امتیاز)
افراد کمی در زندگی ام هستند ( 3 امتیاز)
به سختی می توانم با دیگران ارتباط بر قرار کنم ( 2 امتیاز)
تنها متکی به خودم هستم و نیاز به کسی ندارم ( 1 امتیاز)

8- تا چه حد به توانایی ها و استعدادهایتان اطمینان دارید؟
خیلی زیاد ( 4 امتیاز)
زیاد ( 3 امتیاز)
کم ( 2 امتیاز)
اصلا ( 1 امتیاز)

9- چه چیزی باعث شادی و رضایت بیشتر در شما می شود یا به عبارتی باعث ایجاد انگیزه بیشتر در کارهایتان است؟
تحسین و تشویق دیگران ( 3 امتیاز)
حس درونی خود ( 4 امتیاز)
ترس از شکست ( 2 امتیاز)
زنده ماندن و حفظ حیات ( 1 امتیاز)

10- از نظر من شادی و خوشبختی هر کس عمدتا بر پایه:
راه و روشی است که هر شخص در زندگی پیش میگیرد ( 4 امتیاز)
اقتصاد جامعه ( 3 امتیاز)
اصولی است که هر کسی از همان کودکی با آن تربیت شده ( 2 امتیاز)
شانس و اقبال فرد است ( 1 امتیاز)


نتایج و پاسخ تست روانشناسی سلامت روحی در ادامه مطلب مشاهده نمایید

ادامه مطلب
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

سخنانی از نادرشاه افشار قهرمان ملی ایران
 

 

تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم .

باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم، همیشه به دنبال نوری بودم، نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی؛ این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .

از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.

اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .

خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .

وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند. و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .

کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .

هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است .

لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .

برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .

کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم .

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

رباعیات خیام

 
 
چون درگذرم به باده شوئید مرا             تلقین ز شراب ناب گوئید مرا

خواهید به روز حشر یابید مرا              از خاک در میکده  جوئید مرا

                                                              ****

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا       بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می مینخوری       صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا

***

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا       چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک       نقاش ازل بهر چه آراست مرا

***

مائیم و می و مطرب و این کنج خراب       جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب       آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

***

آن قصر که جمشید در او جام گرفت       آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر       دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

***

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست       بی باده ارغوان نمیباید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست       تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

***

اکنون که گل سعادتت پربار است       دست تو ز جام می چرا بیکار است
می‌خور که زمانه دشمنی غدار است       دریافتن روز چنین دشوار است

***

امروز ترا دسترس فردا نیست       و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست       کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

***

ای آمده از عالم روحانی تفت       حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای       خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت

***

ای چرخ فلک خرابی از کینه تست       بیدادگری شیوه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند       بس گوهر قیمتی که در سینه تست

***

ایدل چو زمانه می‌کند غمناکت       ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند      

زان پیش که سبزه بردمد از خاکت

 

"حکیم عمر خیام"

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  | 

زیگورات چیست؟؟؟
 

زیگورات چیست ؟
در میان معابد و بناهای دنیای باستان، زیگورات‌ها(یا زیقورات‌ها) یکی از شگفت‌انگیزترین آثار برجای مانده هستند که در منطقه میان‌رودان یا بین‌النهرین و همچنین در داخل ایران امروزی قرار گرفته اند.

عظمت این ساختمان ها و ساختار معماری آنها، همیشه برای انسان امروزی عجیب و رمزآلود بوده است. فلسفه پیدایش زیگورات‌ها ریشه واژه زیگورات به واژه‌ی "زیقوره" در زبان آکدی(Akkadi)، یکی از زبان‌های بین‌النهرینی باز می‌گردد و به معنای بلند و برافراشته ساختن است. زیگورات‌ها، ساختمان‌ها و معابد پلکانی شکلی هستند که مانند هرم، هر طبقه‌ی بالایی نسبت به طبقه پایین‌تر از خود مساحت کمتری دارد.



ادامه مطلب
|+| نوشته شده در   ساعت   توسط رامین آزاد  |