بيزارم از دشمنانت اي سرزمين آريا...كور باد نگاه آنكس كه دشمن توست ,ايران من...
"اي كساني كه امروز در بستر راحت غنوده ايد آيا مي انديشيد كه راحتي امروز شما مستلزم بردگي فردا مي باشد و فردا آزاد خواهند زيست كه از راحتي امروز صرف نظر كنند؟
كوروش هخامنش
کوروش بعد از اینکه شوش را پایتخت کرد در حالی که مشغول ساختن شهر پازارگاد"پاسارگاد" بودند شروع به تاسیس مدارس هنری حرفه ای (هنرستان) در ایران نمود و در آغاز یک مدرسه ی هنری در شوش تاسیس کرد و آنگاه در 9 شهر دیگرکه به دست خود وی ساخته شد.
مدارس هنری تاسیس نمودتا اینکه مردم ایران هنر بیاموزند.باید دانست که قبل از کوروش در ایران هنر ایرانی بدان مفهوم که در دوره ی هخامنشی به وجود آمد وجود نداشت.سلاطین ماد ذوق هنری نداشتند و با سایر کشورها هم مرتبط نبودند و فقط از هنر بابل استفاده می کردند.
کوروش بعد از اینکه مدارس هنری را به وجود آوردعلاوه بر استفاده از هنرمندان ایرانی از یونان و مصر و بابلنیز هنرمندانی استخدام کردو آنها را در مدارس هنری که در 10 شهر ایران به وجود آورده بود به کار گماشتو چند نفر را نیز به چین فرستادتا از آنجا اسنادان چینی ساز را به ایران آورندو آنها هم در هنرستان مشغول به کار شدنداما باید دانست هنری که در دوره ی کوروش و جانشینان وی در ایران به وجود آمد کاملا رنگ ایرانی داشت و دارای ماهیت ایرانی بود و کلیه ی آثار هنری ایران که از دوره ی هخامنشی به جا مانده چه در قسمت نقاشی و حجاری و چه در قسمت فلز کاری و چینی سازی یک هنر خاص ایرانی استو هنرمندان ایران توانستند سبک ایرانی اصیل به وجود آورندکه در جهان بماند و هر صاحبنظری در نقاشی آن را با یک نگاه بشناسد.
استرابون می گوید:مدارس هنری که کوروش به وجود آورد کارآموزان را برای نقاشی و مجسمه سازی و کاشی سازی و چینی سازی و فلز سازی پرورش می داد ولی بعد از اینکه داریوش به سلطنت رسیددر آن مدارس صنایع دیگر هم به کار آموزان آموخته شد از قبیل قالی بافی-نجاری-منبت کاری-پارچه بافی- قلاب دوزی.
هنر اصیل ایرانی در دوره ی کوروش و جانشینان او بر محور دو چیز بود:اول مزدا پرستی و دوم احترام شاه.
از آثار بدست آمده از زیر خاک این دو واقعیت را خواهیم دید که کوروش و جانشینهای او برای ملت خود سرمشق مزدا پرستی بوده اند.
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت
"حمید مصدق"
ناپلئون
*****
از ديگران تقليد نکن.خود را بشناس و آنچه هستي باش.بدان که در دنيا کسي مثل تو نيست
ديل کارنگي
****
بحرانهاي بزرگ,مردان بزرگ بوجود ميآورد
کندي
****
تشويق و نگراني بهترين استعدادهاي انساني را بيدار ميکند
ديل کارنگي
****
تواضع,نردبان بزرگي و بلندي است
شکسپير
****
خاک گورستان را بو کنيد,مزار رادمردان را از بوي خون بشناسيد
شيخ عطار
****
ما خواستاريم از زمرهء کساني باشيم که بشر را به شاهراه راستي راهنمايي ميکنند
زردشت
****
محترم بودن نتيجه يک عمر لياقت اندوختن است
مادام لامبر
****
عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردان خرد آشکار ميشود
کارلايد
****
مرد بزرگ از صفات خوب ديگران استفاده ميکند نه از صفات بدشان سوء استفاده
کنفوسيوس
****
مردان بزرگ مانند شهابها هستند که ميسوزند و جهاني را از نور خود روشن ميکنند
ناپلئون
****
مردان بزرگ مانند عقاب هستند و آشيانه خود را روي قلهء بلند تنهايي ميسازند
شوپنهاور
****
مقام عالي انساني در برابر شماست آنرا بدست آوريد
شيللر
****
مرد بزرگ بخود سخت ميگيرد و مرد کوچک به ديگران
کنفوسيوس
****
مرد بزرگ وقار دارد,اما متکبر نيست.مرد کوچک تکبر دارد اما وقار ندارد
کنفوسيوس
****
مرد بزرگ دير وعده ميدهد و زود انجام ميدهد
کنفوسيوس
****
نبوغ چيزي نيست مگر استعداد فراوان در صبر و شکيبايي
بوفون
****
نوابغ بزرگ داراي کوتاهترين بيوگرافي ها هستند
امرسون
****
هرگز به بزرگي نميرسي تا در آن راه زحمت نکشي
سيسرون
****
در دنيا تنها کسي موفق ميشود که به انتظار ديگران ننشيند و همه چيز را از خود بخواهد
شيللر
****
کسيکه بر نفس خود غلبه نکرد بر هيچ چيز غالب نخواهد شد
زردشت
****
انسان موجودي است که بهمه چيز عادت ميکند
داستايوسکي
****
خوشبختي فقط يک تعريف دارد,باور داشتن خوشبختي
راشيله
****
آنکه خوشي را در رنج ديگران ببيند هرگز رنگ خوشي نميبيند
بودا
****
آزادي تنها ارزش جاودانهء تاريخ است
البر کامو
عقیده پانایرانیسم عقیده ای سیاسی است مبتنی بر اتحاد کلیه اقوام و نژادهای ایرانی. شامل آذربایجانیها ، آسیها، بلوچها، زازاها، کردها، پشتونها، تاجیکها، قزلباشها و غیره و به طور کلی تمامی اقوام ایرانی ساکن در فلات ایران.
پانایرانیسم و پان ترکیسم و پان عربیسم و پان ژرمنیسم، مبتنی بر اندیشههای اتحاد نژادی و زبانی و به مانند پان ژرمنیسم بیشتر به عناصر تاریخی و فرهنگی تکیه دارد.
روز پانزدهم شهریور ۱۳۲۶ خورشیدی مکتب پانایرانیسم در شهر تهران بنیان گذاری شد.
جوانان آن روز، پیش از آنکه نام پانایرانیسم را بر این مکتب بگذارند، مطالعات گسترده ای پیرامون تاریخ یک صد و اندی سال پیش ایران آغاز کرده بودند. آنان به این نتیجه رسیدند که ایران از سال ۱۱۹۲ خورشیدی (۱۸۱۳ میلادی)، دچار یک رشته تجزیهشده است و شگفتا که به دنبال هر تجزیه، باقی ماندهی سرزمین، نام «ایران» را نگاه داشته است.
با توجه به این مسایل، بنیانگذاران «مکتب» به این نتیجه رسیدند که آنچه به نام «ایران» نامیده میشود، «ایران» نیست. باید ایران را در مفهوم واقعی آن به هم میهنان خود بشناسانیم. سبب ضعف و ناتوانی واحدی که امروز به عنوان ایران از آن نام میبرند، واحدی که امروز به نام افغانستان از آن نام میبرند، واحدی که امروز به نام قفقاز زیر چنگ روسها افتاده، دلیل ضعف و ناتوانی مناطقی که آنها را به نام جعلی «ترکستان روس» مینامند، ایناست که از یک دیگر جدا افتادهاند. پس راه نجات، رسیدن به وحدت و یگانگی است. بدینسان، دریافتند که نام پانایرانیسم که از سوی دکتر محمود افشار یزدی به کار رفته، همان چیزی است که با این اندیشه منطبق است. از این روی نام «پانایرانیسم» را برای مکتب برگزیدند.
تا سال ۱۳۳۲ بر بنیاد اندیشه پانایرانیسم سه حزب تشکیل شد. پرچمداران پان ایرانیسم به رهبری محمد مهرداد، حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم به رهبری داریوش فروهر و حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور.
دهانت را ميبويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را ميپويند مبادا شعلهاي در آن نهان باشد
روزگار غريبيست نازنين روزگار غريبيست نازنين
و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه ميزنند
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
روزگار غريبيست نازنين روزگار غريبيست نازنين
در اين بنبست كج و پيچ سرما
آتش را به سوختوار سرود و شعر فروزان ميدارند
به انديشيدن خطر مكن روزگار غريبيست
آن كه بر در ميكوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است
نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
آنك قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با كنده و ساتوري خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحي ميكنند و ترانه را بر دهان
كباب قناري بر آتش سوسن و ياس
شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
ابليس پيروز مست
سور عزاي ما را بر سفره نشسته است
خداي را در پستوي خانه نهان بايد كرد
" احمد شاملو"
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت سلامی دوباره خواهم داد
می آیم می آیم می آیم
با گیسویم : ادامه بوهای زیر خاک
با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم می آیم می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ایستاده سلامی دوباره خواهم داد
"فروغ فرخزاد"


